فایل کامل رمان مثل یاس PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان مثل یاس PDF دارای ۲۸۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان مثل یاس PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

باران می‌بارید. در تمام سطح خیابان قطره های به هم پیوسته باران جریان داشت. آسمان پاییزی از همیشه تیره تر بود. در مسیر خیابان گاه رهگذری که سرش را در یقه لباسش فرو برده بود، بدون اینکه توجهی به اطراف داشته باشد، به سرعت از خیابان می‌گذشت. فروشنده ها به داخل مغازه ها رفته بودند و درها را بسته بودند. از پشت شیشه های بخار زده هیچ چیز در خیابان دیده نمیشد. سکوت که همنوا با همهمه قطره های باران ترانه ای دلهره آور می‌سرود گاه بوسیله سر و صدای اتومبیلی که از زیر لاستیک‌هایش آب با بیرحمی به اطراف می‌پاشید می‌شکست ;

قسمتی از داستان مثل یاس :

تاریکی بر شهر حکم می‌راند. گاه از پنجره ای کوچک نوری کم سو به بیرون می‌تراوید و گاه راننده ای بیفکر با نور چراغ های اتومبیلش آسایش شهروندان را برهم می‌زد. اکثر مردم در زمان بمیارن هوایی، خاموشی را رعایت می‌کردند. مغازه ها بسته بودند و با این که

ساعتی از شب نمی‌گذشت، شهر از رفت و آمد خالی بود حمید راه را می‌شناخت برای طی کردن مسیر خانه احتیاج به روشنایی نداشت، سن و سالش را نمیشد. به وضوح حدس زد، گرچه فقط سی و یک سال داشت، اما خطوط پیشانی و گرفتگی چهره اش آثار خستگی و

نا امیدی را آشکارا در چهره اش نمایش می‌داد. زندگی را دوست نداشت. آرزو می‌کرد هرگز دنیا نیامده بود. هرگز سیما را نمی‌دید و هرگز یاسمن به دنیا نمی آمد. اما حالا همه چیز مثل تمام بیرحمی‌های دنیای اطراف بر خلاف میل و اراده او جریان داشت. خانه ای سرد با

اجاقی خاموش، انتظار او را می‌کشید و دو چشمی که سعی می‌کرد از تصویر کردن آن در ذهنش دوری کند: نگاهی که قلبش را به درد میاورد او در را باز کرد لحظه ای مقابل راهروی باریک ایستاد و نفسی عمیق کشید. برای سیما انتظار پایان گرفت. پرسید: بالاخره اومدی؟

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.