فایل کامل رمان دیانه PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دیانه PDF دارای ۱۴۴۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دیانه PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، انتقامی

خلاصه رمان:

این رمان در مورد مردی به اسم احمدرضا است که زنش مرده و یه دختر بچه ام داره سال ها قبل احمدرضا دل به دختر عموش‌، مرجان میده اما مرجان خیانت می‌کنه با کسه دیگه ای ازدواج می‌کنه. حالا بعد چندسال دختر مرجان به اسم دیانه به یه سری دلایل پاش به خونه احمدرضا باز میشه و پرستار دخترش میشه تا اینکه;

قسمتی از داستان دیانه :

نمی‌دونم چقدر توی خودم غرق بودم که سایه ای بالای سرم ظاهر شد. آروم سر بلند کردم و احمدرضا رو با اخم نشسته میان هر دو ابروش بالای سرم دیدم. ترسیده از روی مبل بلند شدم که گفت: تا کی مثل کولی ها این گوشه‌ی سالن می‌شینی و بقیه رو نگاه می‌کنی؟ برو به بهارک غذا بده. -بله! از کنارش

رد شدم سمت جوون ها که کنار هم نشسته بودن رفتم. بهارک رو از بغل هدی گرفتم که دستاشو دور گردنم حلقه کرد صدای پچ پچشون آزار دهنده بود. یکی از دخترا گفت: مواظب باش پات پیچ نخوره و بقیشون زدن زیر خنده امیر علی گفت: تو مانتوت هانیه و نسترنم جا میشن. و هر هر خندید که هانیه

گفت: امیر.. اونم گفت: جون! قدمی برداشتم تا خدای ناکرده با بهارک نیوفتم. امیر حافظ تنها روی مبل تک نفره ای نشسته بود و با اخم به صفحه‌ی گوشیش نگاه می‌کرد. خاله اومد طرفم گفت: می‌خوای من به بهارک غذا بدم تو پیش بچه ها باشی؟ بهارکو تو آغوشم فشردم: نه ممنون خودم غذا میدم.

سمت اشپزخونه رفتم شوکت خانم با یه خانم دیگه تو آشپز خونه بودن. شوکت با دیدنم لبخندی زد: سلام دخترم خوبی؟ لبخندی زدم: ممنون. دستی به گونه‌ی بهارک کشید: می‌خوای بهش غذا بدی؟ -بله. روی میز آشپزخونه گذاشتمش و پارچه ای روی پاهاش پهن کردم پستونکش رو از تو دهنش در آوردم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.