فایل کامل رمان خدیو ماه PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان خدیو ماه PDF دارای ۱۴۰۹ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان خدیو ماه PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی

خلاصه رمان:

مهتاج نامدار نامزد مرد مرموز و ترسناکی به نام کیان فرهمند با فهمیدن علت مرگ‌ ناگهانی و مشکوک مادرش، قدم در مسیری می‌گذارد که از لحظه به لحظه‌اش بوی مرگ و خون استشمام می‌شود؛ مِن جمله دشمنی او با کیان و آشنایی‌اش با پدری که سال‌ها از حضورش محروم بوده و همچنین، آشنایی با مردی عجیب و رمزآلود. خیانتی که رخ می‌دهد راز ترسناک پدری که برملا می‌شود، پاکی مادری که خدشه‌دار می‌شود، حضور مردی که تکیه‌گاه مهتاج می‌شود، صدایی که بریده می‌شود و; خون‌هایی که بی‌گناه ریخته می‌شود چه بر سر این قصه می‌آورند؟!

قسمتی از داستان خدیو ماه :

برای بار آخر مقنعه ام را درست کردم و کیفم را از روی تخت برداشتم به سمت در حرکت کردم که با دیدن خودم در آینه از حرکت ایستادم و به سمت آینه برگشتم. با دیدن آن صورتی که خیلی وقت بود که لبخندی واقعی به خود ندیده، اعماق قلبم به سوزش افتاد اولین روز از بودن در آن خانه آغاز شده

بود و من همچنان از بی‌خوابی و فکر و خیال زیاد، غمکده‌ای عظیم را در دلم پرورش می‌دادم‌. آن همه دردی که دیروز متحمل شده بودم و بی خوابی که در آن اتاق کشیده بودم، اجازه‌ی چندین روز استراحت را برایم صادر کرده بود. فارغ از هر اتفاق افتاده و هر رنج کشیده، درست ساعت : صبح

بود که همه را پشت سر گذاشتم و برای چند صباحی خود را به دست آرامش ساختگی سپردم. تقه ای به در زده شد و به دنبالش صدای سوده آمد: آبجی! بیداری؟ مقنعه ام را جلوتر کشیدم و نگاهی اجمالی به لباس های فرم کاربنی‌ام انداختم و پاسخ دادم: بیدارم. نفسی گرفتم و طبق عادتی که مامان

یادم داده بودم به نام خدایی گفتم و به سمت در رفتم. دستگیره را کشیدم و به صورت مهربانش لبخند زدم. -صبح بخیر. لبخند دندان نمایی زد و نگاهی به سراپایم انداخت با همان نگاه کاوشگر به سمت صورتم برگشت. -چقدر خوشگل شدی! سلام. خنده ی بی صدایی کردم و دستی به شانه اش کشیدم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.