فایل کامل رمان محراب دل PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان محراب دل PDF دارای ۵۳۹ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان محراب دل PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

دل را محرابی ساختیم که سجده عاشق را در آن محراب بر پیشانی محبت عرضه کنیم تا شاید روزی، وقتی، جایی دیگر بر آن نظری خوش داشته باشیم که چه خوب آمد; و چه‌ سان خوب برفت; راجب زنی به نام مریمه ک دو تا دختر داره، با خوابی ک مریم می‌بینه زندگیشون زیر و رو میشه;

قسمتی از داستان محراب دل :

نغمه کش و قوسی به بدن داد و آرام چشمش را باز کرد. برای چند لحظه زمان و مکان را فراموش کرد و با گیجی به اطراف نگاه کرد. تمام گم کرده های ذهنش به سرعت جای خود را پیدا کرد بلند شد و نشست. نگاهش به طرف پنجره پر کشید. حس می‌کرد رازی در این پنجره و آن سویش نهفته است. از

تخت پایین آمد و به سوی پنجره رفت، شاید آن زن را دوباره ببیند اما هیچ کس نبود. هنوز شک داشت که آن زن پنجره اتاق او را نظاره می‌کرده یا نه؟ با دیدن آن مرد جوان خود را به سرعت عقب کشید و پرده را به حالت اول در آورد. حس کنجکاوی او را بر آن داشت که از لای درز کوچکی که از پرده

کنار کشیده او را تماشا کند. نمیشد سن واقعی اش را گفت بیش از سی سال به او نمی‌آمد، خوش قیافه و جذاب بود با موها و ابروانی روشن نه روشن روشن تقریباً به قهوه‌ای میزد. انگار سنگینی نگاهی را احساس کرد چون سرش را بلند کرد و نگاهی به طرف ساختمان انداخت. نغمه سراسیمه خود را

عقب کشید و زمزمه کرد: تا یه سوتی جانانه ندادی راه بیفت برو پایین; زبیده خانم در آشپزخانه مشغول تهیه صبحانه بود. قبل از ورود به آشپزخانه بوی نان تازه مشامش را پر کرد سلام کرد و تکه‌ ای از نان بربری را کَند و در دهان گذاشت زبیده خانم جواب سلامش را داد و گفت: خودت رو سیر نکن مادر ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.