فایل کامل رمان ایستاده در باران PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان ایستاده در باران PDF دارای ۱۸۸۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان ایستاده در باران PDF :

ژانر رمان : هیجانی

خلاصه رمان:

آوا نصیرنژاد دختری ساله ای که وضعیت مالیش زیر خط فقره و تو محله‌ی فقر نشین و پر از خلافکار ساکنه. آوا تو سالگی مادرش رو از دست میده‌ بعد از مرگ مادرش پدرش افسرده میشه و میره سراغ مواد و قمار و الواتی؛ آوا هم مجبور میشه درسشو ول کنه و بره دنبال کار! پدر آوا (محمد) که حالا تبدیل به یه قمار باز حرفه ای شده پول خیلی زیادی رو از پسری به نام آهی بالا می‌کشه‌، آهی وقتی متوجه این موضوع میشه میره خونه‌ی محمد سر وقتش که با آوا آشنا میشه ;

قسمتی از داستان ایستاده در باران :

نزدیک ده دقیقه چشم هام رو بسته نگه داشتم تا شاید خوابم ببره اما سردردم انقدر شدید بود که افاقه ای نکرد; با بی حوصلگی یکی از پاهام رو از تخت آویزون کردم و مشغول تاب دادنش شدم. امروز از کارم هم افتادم! ولی فدای سرم بالاخره بعد از هم افتادم ولی فدای سرم بالاخره چند سال

حرصم رو خالی کردم و کمی سبک شدم با شنیدن صدای زری خانوم دست از زل زدن به دیوار برداشتمو به سمتش برگشتم _عزیز دلم بهتر شدی؟ با چشم های گرد شده نگاهش کردم و گفتم: خالهههه; اینا چیه که گرفتی؟ مگه از اتاق عمل بیرون اومدم؟ در حالی که نایلون حاوی پر از کمپوت و آبمیوه رو

روی میز کنار تخت جا می‌داد گفت: حرف نباشه کلی خون ازت رفته رنگتم که مثله گچ دیوار شده. با لحن قبلیم گفتم: آخه مگه میخوام بستری بشم؟ داخل یه آبمیوه نی زد سمتم گرفت و گفت: اینجا نه ولی خونتون حتما تا یه هفته بستری هستی حتما تا یه هفته بستری. عباس آقا جلوی خونشون

توقف کرد و با لبخند گفت: خانوم های محترم بفرمایید. با قدردانی نگاهشون کردم و با شرمندگی گفتم: واقعا نمی‌دونم چطور تشکر کنم همیشه مزاحمتونم و تو دردسر می‌ندازمتون زری خانوم وسط حرفم پریدو گفت: عباس می‌بینی این دختر فقط بلده تعارف تیکه پاره کنه با چاشنی چشم غره ادامه داد ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.