فایل کامل رمان تا ابدیت PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان تا ابدیت PDF دارای ۲۵۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان تا ابدیت PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

فنجان را که در دست گرفتم، داغی اش انگشتانم را به گز گز انداخت. سرم را با طمانینه به سمتش برگرداندم و نگاهش کردم. مانند همیشه بود; محکم، استوار، آرام و با چشمانی قیر مانند در انتهایی ترین نقطه اقیانوس محبت. ضربان قلبم را کنار گوشم احساس می‌کردم. کوبشش از برکت گرمای او بود و حضورش. چشمانش خندید. لبهایش هم! انگشت اشاره اش را تا نزدیک صورتم پیش آورد و من گر گرفتم! صداییک، دو، سه ، شوک! گفتنِ فردی غریبه در گوشم زنگ زد.. کوه استوارم خمیده شد. تصویرش هر لحظه در مه غلیظی فرو رفت و مات و مات تر شد ;

قسمتی از داستان تا ابدیت:

من جای جای این طبقه را به اضافه‌ طبقه های بالایی و پایینیش از بر بودم از در شیشه ای خارج شدم و به طرف چپ پیچیدم یک پرستار سرش را در برگه های روبرویش فرو کرده بود و تند و بی‌حواس می‌دوید ایستادم واقعا انتظار نداشتم با من برخورد کند اما محکم خورد به من و برگه های

درون دستش روی زمین و هوا پخش شدند. -خانوم حواست کجا بود پس من به این گندگی رو ندیدی؟ خم شده بود تا برگه‌هایش را جمع کند و زیر لب غرغر می‌کرد. چشم هایم را بستم و با خنده غرغرهایش را گوش دادم رخسار همیشه غر غرو و جسور ایستاد و سرش را بالا گرفت _خانوم یه معذر..

دهانش همانطور باز ماند. لبخند زدم! دست‌ هایش را به رویم باز کرد و محکم در اغوشم گرفت. -ادم بیشعور احمق تک خنده ای کردم. من را می‌گفت یا خودش را; سفت تر بغلش کردم: منم دلم برات تنگ شده بود. -نامرد چه دست سنگینی داشتو رو نمی‌کرد. -نزن جون من رخسار. مرا از خود جدا کرد

و نگاهم کرد. صورتش خیس بود! از عذاب وجدان؟ دوباره بغلم کرد. -واقعا بیشعوری بی معرفت نامرد. اگر تا پنج دقیقه دیگه ولم نکنی تضمین نمی‌کنم جون یه آدمو نندازم گردنت. خندید و اشک هایش را که در عرض یک ثانیه ریخته بودند به همان سرعت پاک کرد انگار از ابتدا اشکی وجود نداشته است ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.