فایل کامل رمان وصله ناجور PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان وصله ناجور PDF دارای ۶۰۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان وصله ناجور PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

دیزی از سنین کودکی پدرش را از دست داده و مادرش برای فراموش کردن غم از دست دادن همسر به چیزای بد روی آورده و کاملاً او و برادرش را به حال خود رها کرده دیزی که خود به مراقبت نیاز داشت; حالا می‌بایست مسئولیت برادر ساله‌اش را به عهده بگیرد و از او نگهداری کند بالاخره روزی مادرش آن دو را رها کرده و تمام پول‌های آن ها را با خود برداشته و می‌برد. دیزی و برادرش را تنها… بدون کوچکترین پول و پشتیبانی می‌کند. دیزی مجبور می‌شود ترک تحصیل کرده و برای امرار معاش کار پیدا کند. اما بعداز تحمل سختی های فراوان و بالاخره پیدا کردن کاری در یک مغازه جواهر فروشی …

قسمتی از داستان وصله ناجور :

در حالی که هدفون به گوش داشتم و به آهنگ ” هرجایی که میرم ” از وان ریپابلیک گوش می‌دادم مواد شوینده گردگیر و سطل برداشتم و جاروبرقی را زیر بغل زدم; آن را روی زمین می‌کشیدم.. به طرف سالن ورزشی حرکت کردم از یک ساعت پیش که رسیده بودم کاس را ندیدم و در دفترش بسته است.

بنابراین فکر می‌کنم انجاست. واقعاً می‌بایست دفترش را تمیز کنم اما در حس و حال این نبودم که یک نفر سرم غر غر کند; بنابر این منتظر خواهم ماند تا بیرون بیاید وقتی به در رسیدم دست هایم آنقدر پر بودند که با پشت دست دستگیره در را فشار دادم و با باسنم در را به طرف جلوه هول داده;

عقب عقب از در وارد شدم و جاروبرقی را به دنبال خود می‌ کشیدم با دیدن کاس و مرد دیگری که با یکدیگر مبارزه می‌ کردند ایستادم حصیر بزرگی روی زمین باشگاه پهن شده بود. کاس و مرد دیگر مانند جنگجوها انگشت های دستشان را با پارچه بسته بودند.. موهای کاس با کش مویی به پشت سرش

بسته شده بود. هرگز قبلا موهایش را اینگونه ندیده بودم; بسیار جذاب بود. پشتش به طرف من بود بنابراین میتوانستم ماهیچه های پشت و شانه اش را به خوبی دید بزنم. عرق از ستون فقراتش پایین می‌لغزید. خدای بزرگ; در حالی که سر جایم میخکوب شده بودم هدفون را از گوشم بیرون آوردم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.