فایل کامل رمان تیغ نگاه PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان تیغ نگاه PDF دارای ۴۰۲ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان تیغ نگاه PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، انتقامی، هیجانی

خلاصه رمان:

دختری که توی خاندان بزرگی بزرگ شده و وقتی بچه بوده بابای دختره به مادر پسرعموش دست درازی می‌کنه و مادر پسره خودکشی می‌کنه; بابای دختره هم میوفته زندان و پدربزرگشون برای صلح میاد این دوتا رو به عقد هم درمیاره و پسره رو می‌فرسته خارج تا از این جریانات دور باشه بعد بیست سال پسره برای انتقام از دختره برمی‌گرده و ;

قسمتی از داستان تیغ نگاه :

“بنیتا” وارد اتاق شدم و در رو پشت سرم بستم. روی تخت نشستم که در باز شد و نازلی اومد داخل. پوفی کشید و خودش رو روی تخت انداخت و گفت: این پسر عموت چه بد عنقه؟ بیخیال نگاهش کردم و گفتم: من خودمم از دست رفتارش شاکی هستم دیدی چندبار جلوی دوستش ضایع ام کرد؟

با ناراحتی سر تکون داد که گفتم: خداکنه قضیه من و اون جدی نشه اصلا تحمل ندارم باهاش یه جا زندگی کنم. مانتو و شالش رو درآورد و روی تخت کنارم دراز کشید و گفت: ولی به چشم برادری خیلی جذابه. چپ چپ نگاهش کردم که شونه ای بالا انداخت و گفت: چیه خب راست میگم. کلافه

پوفی کشیدم و بلند شدم و لامپ رو خاموش کردم و گفتم: بگیر بخواب تا فردا بریم راستی با ماشین اومدی؟ -اره آرمان ماشین نداشت و هم اینکه نگران تو بودم آرمان گفت بریم از دارمان کمک بگیریم که دیدیم تو اینجایی. روی تخت دراز کشیدم گفتم: آرمان چی بهت می‌گفت وقتی اومدین تو اتاق؟

خندید و گفت: می‌خواست بره خرید از من خواست فردا عصر باهاش برم. سر تکون دادم و چشمام رو بستم و گفتم: باشه شب بخیر. خم شد سمتم و گونه ام رو بوسید و گفت: شب بخیر. از فرط خستگی به سه نرسیده خوابم برد. صبح با تقه‌ای که به در خورد از خواب پریدم. روی تخت نشستم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.