فایل کامل رمان میراث PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان میراث PDF دارای ۱۵۰۳ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان میراث PDF :
ماهور، زنی که همهچیزش را وقف مادر بودن کرده، ناگهان در دل یک بازی خانوادگی گرفتار میشود. با مرگ شوهرش و تهدید از دست رفتن ارث، مجبور میشود با مردی ازدواج کند که سایهی گذشته در چشمانش موج میزند: برادر شوهرش، حامی. اما درست زمانی که وارد زندگی او میشود، درهای بستهی گذشته یکییکی باز میشوند؛ رازهایی که میتوانند همهچیز را نابود کنند; حتی عشقی را که هنوز جرئت زنده بودن ندارد.
تکه ای از فایل کامل رمان میراث PDF
از حرف خداحافظی دلم گرفت و سرمو به گوش بچه نزدیک کردم. – زود زود میام پیشت مامانی. پرستار بچه رو ازم گرفت و از اتاق بیرون رفت. دل گرفته به حامی نگاه کردم که گفت: – میرم کار های ترخیصتو انجام بدم! زیاد توی جات تکون نخور سر یه هفته سر پا بشی درست. لب اویزون کردم و گفتم: – زود انجام بده، من از بیمارستان خوشم نمیاد بو بدی میده. سری تکون داد. – حیف پول حاجی که دادم واسه اتاق خصوصی که خانم اب تو دلش تکون نخوره. اخم کردم. – حاج دایی عروس اورده که خرج چیتان پیتانشم بده خب، تازه من از اون کم خرجاشم. تا دم درب رفت. – خدا رحم کرد! دراز بکش دیگه اون بخیه های صاحب مرده دارن جیغ میزنن. دراز کشیدم که بیرون رفت و برای ثانیه ای خواب به چشم هام اومد. اخر شبی حامی کارام رو انجام داد و قرار شد فردا برای گرفتن شناسنامه میراث بره پیگیر کارهاش بشه و منم برم خونه حاج دایی که فتانه حسابی مراقبتم کنه.
به محض رسیدن به خونه دایی، زندایی با سینی اسپند اومد بالا سرم و به نوعی پا گشام کرد. اما من دلم اروم نداشت. کاش می تونستم پسرمم بیارم اما امکانش نبود و تا اون موقع فقط می تونستم روزی یک ساعت پیشش برم و بهش شیر بدم. دایی برای شگون یه تراول دم شالم گذاشت که حامی رو بهم کرد. – برو تو دیگه زیاد سر پا نباش. دست پشت کمرم گذاشت که داخل رفتم و زندایی اتاق پایین رو که دوران مجردی برای هیراد بود و از اون روز تا حالا کل وسایلش رو عوض کرده بودن تا داغ جوونشون تازه نشه، رو بهم داد. توش یه تخت دونفره مخصوص مهمون های شهرستانی دایی گذاشته بودند و منم همونجا اطراق کردم. حامی خواست از اتاق بیرون بره که بهش کردم. – کجا؟ بیا کمک کن لباسمو در بیارم. – فردا صبح می برمت پیش بچه! سگرمه هاتو باز کن. اخم هام رو باز کردم. – میگم نمیشه یکی از همون دستگاه ها بگیریم بیاریم. همینجا؟
متعجب شد. – نه، ما امکاناتش رو نداریم! یکی دو هفته اونجا باشه میاریمش دیگه برو خداروشکر هشت ماه و نیم تو شکمت بود حرف دکتر سبز نشد. من که غذامو کامل خورده بودم دیگه جایی نداشتم اما زندایی مثل این که درقی و برقی واسه پسرش شام مفصلی ترتیب داده بود که شکم شوهر منو گنده کنه. شامشون که تموم شد، دایی اومد بالا سرم و وضعیتمو نگاهی انداخت. شاید ادم جدی به نظر می رسید اما حسابی نگران خانواده و کانونش بود. – تختت سفت نیست؟ گفتم فاطی بیاد همینجا هوا دارت باشه خونه خودتون سعید چپ و راست میره میاد. لبخندی زدم و تشکر کردم که بیرون رفت و زندایی پتو اضافه برام گذاشت. – دمر نخوابی ها ! بعد از دقایقی توصیه های مراقبتی بلاخره رضایت داد منو با شوهرم تنها بزاره. حامی که حسابی چشم هاش بعد حموم رنگ خواب گرفته بود، مسواک زد و توی تخت اومد.
– برق رو خاموش کن لاقل اینجوری خوابم نمیبره که. با کلافگی دستش سمت پریز رفت و خاموشش کرد. – بگیر بخواب که سر درد داره جونمو میگیره. سری تکون دادم. – اره دیگه داره نصف اسفند رد میشه من اگه خونه خودمون بودم تا حالا کل حقوق بازنشستگی بابامو خرج خرید عیدم کرده بود. از راه رو گذر کردم. – خونه شوهر از این خبرا نیست، با یک قرون دو هزاری که حاجی بهم میده خرید عید که پیشکش ;تا اخر ماه خرج خونه رو دووم بیارم خودش کلیه. سرمو پایین انداختم. دایی اینجوری ها هم که تعریف می کرد نبود و کلی حساب بانکیش پول داشت که همش به دست حامی اداره می شد. وارد سالن شدیم که زندایی رو بهمون کرد. – کجا داری میری؟ برات رازیانه دم کردم شیرت زیاد بشه. حامی که برای هر کاری عجله داشت و لحظه ای صبر نمی کرد، کفش هام رو از جا کفشی پایین گذاشت و گفت: – برگشتنی می خوره! ففلا شیر داره.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
