فایل کامل رمان جوجه اردک زشت PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان جوجه اردک زشت PDF دارای ۷۷۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان جوجه اردک زشت PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

فرزان حقانی یه عوضیه به تمام معناست!; حتی اسم دستگاه های ورزشیش هم اسم دختر گذاشته!; یه زورگوی بداخلاقه; گاهی وقتا شوخ و بی هوش و حواس میشه و این جور وقتا حدس می‌زنم چیزی زده; شبی که تو پارکینگ دانشگاه مچشو با یه دختر گرفتم، فکر نمی‌کردم مجبور بشم روزی ازش کمک بخوام; فکر نمی‌کردم عواقب این کار به این سختی باشه; و فکر نمی‌کردم پایانش همچین عشقی باشه ;

قسمتی از داستان جوجه اردک زشت :

ته بدشانسی یعنی من!; همین که تو ذهنم تصمیم گرفتم از دوست دختر اون مردک بدچشم کمک بخوام; زارت; کات کردن. من نمی‌فهمم جوونای این دوره زمونه رو; البته به نگار حق میدم; مردک چنان چشم های سگی و هاری داشت که همون شب کابوسش رو دیدم و چنان از ترس نفسم برید

که فکر می‌کردم از پشت قفسه های کتابخونه داره نگاهم می‌کنه. تمام امیدم به شادیه; نمی‌دونم چطوری می خواد شمارشو پیدا کنه ولی امیدوارم بتونه; همه امیدم برای ازدواج هلیا، نگاره; اگه بتونه باهام کاری کنه که بتونم به خواستگار تحصیل کرده با خانواده اصیل پیدا کنم بابا اجازه

ازدواج هلیا و علی رو میده; همه کتاب های روی پیشخوان رو با هم بغل گرفتم تا به ردیف G ببرم; به محض اینکه تو بغلم گرفتمشون و رو برگردوندم از ترس هین بلندی کشیدم و با ترس به چشم های خمار سیاهش خیره شدم; نفسم بند اومده بود; اون شب تو تاریکی مشخص نبود که قدش انقدر

بلنده انقدر عضله ای و درشت، چشم هاش قهوه ای نه مشکی ; کمرم رو عقب کشیدم و به پیشخوان تکیه دادم و آب دهنم رو با صدا قورت دادم، فهمید ترسیدم ولی ذره‌ای عقب نکشید !; با صدای لرزان و نفس های بریده و بار سنگین روی دستم سرم رو خم کردم و به کمک کتاب عینکم رو بالاتر کشیدم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.