فایل کامل رمان عمویم نباش PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان عمویم نباش PDF دارای ۱۱۳۳ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان عمویم نباش PDF :
دختری به تازگی با مردی به نام «جاوید» آشنا میشود. مهتابی که همیشه در پی یک عشق واقعی بوده، به سرعت مجذوب شخصیت مرموز و جذاب جاوید میشود. رابطه آنها هر روز احساستر میشود و مهتاب احساس میکند که سرانجام نیمه گمشدهاش را پیدا کرده است. اما در این مسیر، نشانههایی از گذشتههای جاوید و خود مهتاب به پایان برملا میشود.
خلاصه فایل کامل رمان عمویم نباش PDF
مامانی با اخم خندید و با شنیدن صدای بوق ماشین جاوید با استرس همراه مامانی شدم. جاوید پیاده شد و درب ماشین رو برای مامانی باز کرد، سلام کردم اما بی جواب موند. باقورت دادن بغضم، صندلی عقب جاگیر شدم و با نیش باز بدون نگاه کردن به جاوید گفتم: –عمو آهنگ بذار; جاوید اخم کرد اما به خاطر وجود مامانی به حرفم گوش کرد و آهنگ شادی گذاشت. نشسته شروع به قر دادن کردم و کلی رقصیدم، متوجه نگاه خیره جاوید شدم و وقتی نگاهش رو دنبال کردم به لرزش سی.نه هام رسیدم! که اینطور پس عموی جذابم یواشکی برادرزادش رو دید میزنه؟
باید عصبی میبودم اما نمیدونم چرا پر از حس خوشی شدم؟ خنده دار بود اما من از اینکه عموم پشت فرمون لرزش سی.نه هام موقع رقص رو دید میزد، خوش حال بودم! لبخندی زدم و ناخودآگاه بیشتر سی.نم رو لرزوندم و با دست یقهم رو به بهونه ی گرما بیشتر باز کردم. جاوید جلوی پارک ایستاد و با اخم گفت: –بمون تو ماشین من مامانیو بذارم یه جای خوبی بریم خرت و پرت بخریم! از لحن عصبی و اخمش ترسیدم برای همین گفتم: –اما من; جاوید اخم کرد و مامانی گفت: –من مراقب خودم هستم تو برو به عموت کمک کن! عملا بااین حرف مامانی دهانم بسته شد، رفت و برگشت جاوید ده دقیقه طول کشید.
با نوازش موهام چشم باز کردم، مامان با نگرانی بهم لبخند زد و گفت: –خوبی دورت بگردم؟ انقدر داغ بودی که دکتر میگفت دیرتر آورده بودیمت تشنج میکردی! به سختی لب باز کردم و گفتم:–خو; خوبم، نِـ; نگـ; نگرانم نباش; مامان خم شد و پیشونیم رو بوسید، روی صندلی کنار تختم نشست و گفت: –جاویدم یه چیزیش میشه هرچی بابات گفت میره با دکتر حرف میزنه، عمو نذاشت! بی حال چشم روی هم گذاشتم و گفتم: –میشه بریم خونه؟ اینجا خیلی شلوغه سرم درد میکنه! مامان مهربون جواب داد: – ;
قبل از اینکه بگم: –سر وصدا نمیذاره بخوابم; چشمام گرم شد و خوابم برد!–محیا; محیا پاشو دخترم! با صدای مامان چشم باز کردم. فکر کردم بیدارم کرده بریم خونه اما توی اتاقم بودم و بوی جیگری که پیچیده بود حسابی مستم کرد! مامان و بابا توی بالکن اتاقم بودن، با لبخند بهشون نزدیک شدم و گونه ی هردو رو محکم بوسیدم. مامان با لبخند سیخی به دستم داد و گفت: –بخور ببین عشقم چه کرده! با شیطنت چشمک زدم و پرسیدم: –محنیا رو دیوونه کرده؟ بابا از خنده غش رفت، طوری که روی روی زمین خم شد و مامان اخم با نمکی کرد و گفت: –حالا که به هردوتان جگر ندادم میفهمید که منو مسخره نکنید!
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
