فایل کامل رمان عذاب دوست داشتن PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان عذاب دوست داشتن PDF دارای ۶۰۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان عذاب دوست داشتن PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

نه فقط عشقت، تو خودت هم “ممنوعه”بودی! ماندنت، خواستنت، داشتنت، همه و همه “ممنوعه” بودند!  “شیرین “من بودم، گفته بودی “فرهاد”می‌شوی، تیشه به دست می‌گیری، “بیستون “می‌شکافی، گفته بودی; و “فقط “گفته بودی ;! و من در گیر و دار گفتن هایت بود، که فهمیدم “فرهاد ” تو نبودی، دیگری بود! آرامشِ تو از جنس “عذاب ” بود و عذابِ او، از جنس ” دوست داشتن ” ;

قسمتی از داستان عذاب دوست داشتن :

عصر جمعه بود و همه اعضای خانواده در سالن پایین جمع بودیم و عصرونه می‌خوردیم. دو روز دیگه فرجه ها تموم میشد و اولین امتحانم رو داشتم امتحان‌های سیما تموم شده بود و سیمین بیشتر از قبل استرس کنکورش و داشت مدام ساعت رو نگاه می‌کرد تا نیم ساعت وقت استراحتش دیرتر

تموم شه. مشغول نوشیدن چای بودم که سامان غیر منتظره گفت: بریم شهر بازی; هیچ کس هم حق نه گفتن نداره!! من که دلم ضعف رفت اما منتظر موندم ببینم نظر بقیه چیه سیما که پرید بالا.. سحر هم موافقت کرد سیمین اما گفت راه نداره و سامان هم گفت اگه نیاد ماهم نمی‌ریم! بالاخره با اصرارهای

بقیه رضایت داد که امشب رو درس نخونه و استراحت کنه. سامان رو بهم پرسید: موافقی دیگه شیرین؟ بریم؟ من هم موافقتم و اعلام کردم و قرار شد نیم ساعت دیگه حرکت کنیم سریع به اتاق رفتم. تیپ اسپرتی زدم و کمی هم آرایش کردم. ذوق زده بودم به خاطر نداشتم که تا حالا تفریح

خانوادگی داشته باشم بچه که با آقا بودم جون نهایتا منو می‌برد پارک محلی سر خیابون! به پایین که برگشتم فقط سامان آماده شده بود عزیز پیشم اومد و سیب پوست گرفته ای رو به سمتم گرفت و گفت: بخور مادر..تو رو خدا مراقب خودت باشیا سامان مادر مراقبش باشی ها. -مراقبیم عزیز;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.