فایل کامل رمان آخرین تک شاخ ایرانی (جلد اول) PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان آخرین تک شاخ ایرانی (جلد اول) PDF دارای ۳۸۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان آخرین تک شاخ ایرانی (جلد اول) PDF :
ژانر رمان : عاشقانه، تخیلی، طنز، هیجانی
خلاصه رمان:
درباره دختریست که با فهمیدن بزرگ ترین راز زندگیش به دنبال برادرش میره در حالی که برادرش اونو نمیشناسه و سعی میکنه اونو بکشه و در بین اتفاقات زیادی میفته دختر داستان اسیر میشه و; دنیایی که در این داستان می خوانید دنیایی جدا از دنیای ما نیست بلکه در دنیای خودمان هست فقط دارای ابعاد شخصیت های متفاوتی مثل خوناشام ها یا گرگینه ها یا هر موجود ماورایی دیگراند. ما با مخلوغاتی سر و کار داریم که به انها تبدیل شونده گفته میشود که هرکدوم دارای قدرت خاصی هستن و میتونن شیفت بدهند (تبدیل به موجودی بشن که از اون نژادن) ;
قسمتی از داستان آخرین تک شاخ ایرانی :
(عمارت بهمن) بهمن با عصبانیت از جاش بلند شدو آمد سمت ما و با صدای نسبتا بلندی تقریبا فریاد زد: یعنی چی که نمی جنگید هااااان؟ اینهمه وقت زحمت نکشیدم که الان جلوم در بیاین بگید نمیخواین حد قدرتون مشخص بشه. نگاه همه محافظا رنگ ترس گرفته بود هیچ کدومشون جیک نمیزدن.
+عمو چرا درک نمیکنین من و مهدی هنوز اماده نیستیم که بجنگیم. -چرا دروغ میگی پسر ساله هر وقت میام حد قدرتون مشخص کنم همین بازیو در میارید چی مگه براتون کم گذاشتم؟ هاان. نکنه این احتشام مختون پر کرده هان؟ مهدی سریع پرید وسط اینطور نیست بابا احتشام کاری نکرده
ما فقط خودمون احساس میکنیم اماده نیستیم. نگاهی به مهدی کردم نگران بود مثل احتشام که گوشه سالن ایستاده بود و با اخم به زمین نگاه میکرد عمو نگاه پر از خشمشو از مهدی گرفت و رو کرد سمت مربیمون چطور پسرای من هنوز آمادگی لازم پیدا نکردن که حد قدرتشون مشخص بشه تو این
سال پس تو چه غلطی کردی؟ مربی که حسابی هول کرده بود با صدای لرزونی گفت: ن; نه به خدا اونا امادن مهدی و امیرحسین بهترین شاگردای من بو; بودن; بهمن نگاهی به ما انداخت گفت: خب پس یکی این وسط داره دروغ میگه در هر حال دیگه به تو نیازی ندارم اینطوری که مشخصه از عهده ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
