فایل کامل رمان محکمه PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان محکمه PDF دارای ۱۰۰۶ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان محکمه PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

نفس دختری که بخاطر شرایط زندگیش، با زیبایی خیره کننده‌ش مردهای پولدار و گاهی زن دار رو به خودش جذب می‌کنه با اونا صیغه می‌کنه و بعد با تهدید ازشون پول می‌کشه، تا اینکه با مردی خشن و جذابی به اسم آریا صدر آشنا میشه. با هم عقد می‌کنند بی خبر از اینکه آریا از گذشته‌ی سیاهش خبر داره و قصدش;

قسمتی از داستان محکمه :

از پشت پنجره اتاق به بیرون نگاه می‌کرد. به همین زودی دلش برای ستین و غرغرهایی که باعث شده بود اسم پیرزن روش گذاشته‌ بشه تنگ شده بود به روزبه که کنار آریاایستاده بود و سرش رو پایین انداخته بود نگاه می‌کرد. معلوم نبود آریا چی می‌گفت که روزبه انقدر دقیق به حرف هایش گوش

می‌داد نیش خنده عصبی روی لب‌های نفس نشست باعث این بدبختی و اینجا بودنش را روزبه می‌دونست. پرده را بیشتر کنار زد و پنجره رو باز کرد هوای آزاد و خنک به صورتش خورد بوی چمن های تازه حیاط و گل های توی باغچه در فضا پیچیده بود. چشم هایش را که باز کرد برای لحظه ای نگاهش

با نگاه روزبه تلاقی خورد زیاد نگذشت که آریا با تیزی رد نگاه روزبه را گرفت به نفس که رسید ابروهایش در هم رفت. سیگاری از جعبه‌ش بیرون کشید. -فندک. مخاطبش روزبه بود و توجه روزبه به نفس، صدای آریا بالا رفت. -فندک. روزبه تکانی خورد و با عجله فندکش را جیب راست کتش بیرون

کشید. -بفرما. فندک را چنگ زد سیگار رو که روشن کرد فندک را به سمت روزبه پرت کرد. -سوارشو میریم شرکت. فندک رو میان آسمان و زمین گرفت و با گفتن “چشم” بی فوت وقت سوار ماشین شد. آریا سر برگرداند نگاه تندش که روی نفس نشست، نفس ناخوداگاه عقب رفت و پنجره رو بست. پوفی کشید ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.