فایل کامل رمان خاکستری PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
18 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان خاکستری PDF دارای ۱۶۳۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان خاکستری PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

_خاله؟ الان چشم های تو آبیه یعنی همه چیز رو آبی میبینی؟ به جسم ریز میزه درنا که روی پام نشسته بود خیره شدم و خندیدم. -مگه چشم هاش تو که قهوه ایه همه چیو قهوه ای مبینی بچه؟ بهم خیره شد و دندون‌نما خندید. -نه! محکم تر بغلش کردم و از تاب پایین اومدم تا لبه باغچه حیاط بشینم و به محض بلند شدنم صدای باز شدن درب ناگهانی خونه اومد و قامت آبان تو چهارچوب ظاهر شد و پشتش مادرش اومد. -واستا آبان؛ واسه چی الکی شلوغش میکنی؟ مگه قرآن خدا غلط میشه تو طعم بچه دار شدن رو بچشی؟

قسمتی از داستان خاکستری :

-سه تا میخوام! با صدای درنا چشم باز کردم. از سر و کول باباش اویزون شده بود و با انگشت هاش عدد ده و نشون می‌داد که آبان خندید: بابایی این که سه تا نیست! لجوجانه در حالی که هنوز تازه از خواب بیدار شده بود بهونه گیری کرد. -اما من سه تا شکلات می‌خوام خلوت پدر و دختریشون

رو به هم زدم هنوز هم دست آبان رو نزدیکم حس می‌کردم و این نشونه خوبی نبود. تکون ریزی خوردم که دستش رو عقب کشید و گاز آرومی به عادت از بازوی درنا گرفت. -باشه فسقل; پاشو از روی شکم من. ناخوداگاه نگاهی به عضلات شکمیش انداختم که درنا بلند شد و قهرآمیز سرش رو پایین

انداخت و رو ازم گرفت که لب زدم: نبینم درنا به خاله برکه هم اینجوری اخم کنه. سرش رو پایین انداخت: با خاله برکه هم قهرم، بابایی تو رو بوست می‌کنه منو گاز می‌گیره حرفش باعث شد حواسم از لحن بچگونه و بامزه‌ش پرت بشه و مستقیم به آبان خیره بشم و صاف سر جام بشینم. واکنش

آبان تند تر از من بود. -کی این چیزا رو بهت گفته بابایی؟ دست به سینه سمت در رفت. -خودم شنیدم! از اتاق بیرون رفت که مبهوت به آبان نگاه انداختم. -تحویل بگیر! حس می‌کردم اصلا آبان از این قضیه ناراحت نیست و یه جورایی خنده مارموزانه به لب داشت. -بچه ست; یه چیزی میگه ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.