فایل کامل رمان کلنجار PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان کلنجار PDF دارای ۷۰۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان کلنجار PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

داستان شرحی از زندگی و روابط بین چند دوست خانوادگی است. دوستان خوبی که شاید روابطشان فرای یک دوستی عادی باشد، پر از خوبی، دوستی، محبت و فداکاری… اما اتفاقی پیش می آید که تک تک اعضای این باند دوستی را به چالش می‌کشد و هرکدام به نحوی با این مسئله و پیامدهای بعدش کلنجار می‌روند. داستان روایتی از دغدغه های انسانی و تصمیمات انسان هاست ;

قسمتی از داستان کلنجار :

همراه الناز بیرون زدیم ناخودآگاه چشم چرخاندم تا نامی را ببینم و از حسی که گرفته بودم مطمئن شوم. نگاهم به زیر اندازی که این بارانتهای حیاط پهن کرده بودند افتاد. الناز بلند گفت: چرا اونجا؟! پویا: آتیش روشن کردیم اینجا بهتره. الناز آهسته از پله ها پایین رفت و گفت: بیا نوگل، دم لونه‌ی سگ

خدابیامرز سامی جا انداختن خل و چلا. به دنبال الناز رفتم و از باد خنک و ملایمی که به صورتم وزیده میشد لبخند زدم. فاطمه کیمیا را روی پایش نشاند: بیا بشین نوگل. بدون آن که کفش هایم را درآورم کنارش نشستم و پاهایم را بیرون از زیر انداز گذاشتم. سامان طبق معمول دراز کشیده بود علی دست

زیر پای او انداخت و کمی جابه جایش کرد: بکش کنار لنگو! نوگل مونده بیرون. سامان کمی جمع تر شد و گفت: تخته رو اوردی فرشته؟ فرشته همانطور که میوه پوست می‌گرفت گفت: نه، پودی بپر بیار. پویا از نام جدیدی که فرشته برایش ساخته بودو به دهان ما هم انداخته خندید: عاشقتم کجاس؟

فرشته یک قاچ سیب سرچنگال زد و به سمت نامیرا گرفت: جلو در گذاشتم روی جاکفشی. نامیرا چنگال را گرفت و نگاهی به من انداخت بیشتر از همه از پیام صوتی ای که با آن لحن احمقانه فرستاده بودم خجالت می‌کشیدم نگاهش روی سرم و احتمالاً روی روسری ام چرخیدو بعد به سیب نگاه کرد ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.