فایل کامل رمان ماه من بمان PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان ماه من بمان PDF دارای ۱۱۴۷ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان ماه من بمان PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
خلاصه رمان:
من ماهکم! وقتی باعشق ازدواج کردم فکر نمیکردم یه روزی میرسه که دوباره به خونه پدریم برگردم; حالا اما اون روز رسیده و من دوباره تنهام; تنها شدم در حالی که خواستگار سابقم همسر دخترعمومه و بازم نگاهش روی من میچرخه; مجبورم که دوباره ازدواج کنم که تو، پسر عمویی که همیشه مثل برادرم بوده میای و بهم اون پیشنهاد عجیب رو میدی; همه چیز مثل خواب میمونه اما واقعیت اینه که من محرم تو شدم; محرم مردی که یه عمر مثل برادر دوستش داشتم ;
قسمتی از داستان ماه من بمان :
از هتل که خارج شدند به سمت شهرک غرب و خانهی پدری آوش حرکت کردند. آوش صدای موسیقی را بلند کرده و خودش هم با خواننده هم صدا شده بود. ماهک دسته گلش را از پنجره بیرون گرفته و تکان میداد و دست دیگرش هم در دست های گرم آوش قفل شده بود. نیم ساعت بعد به خانهی
پدری آوش رسیدند. دختر و پسرهای فامیل آوش وسط مجلس بودند و ماهک شنلش را محکم چسبیده بود تا بدنش نمایان نشود، او هنوز هم دختر مامان نرجس بود. ماهک که با وجود مختلط شدن مجلسشان حالا بیشتر از لباس های فامیل آوش خجالت زده شده بود داشت نگاهش دنبال سارا می
گشت تا پیشش بیاید و کمی احساس آرامش کند که دید عمه مهدخت و آقا رسول با مارال و شوهرش نزدیکشان شدند. مهشید به خاطر کار شوهرش همان مقابل هتل از آن ها خداحافظی کرده و رفته بود. حالا خداحافظی با عجله عمه مهدخت و خانواده اش تنها معنایی که توانست داشته باشد
این بود که از حضور در چنین جمعی معذب هستند حق داشتند! ماهک خودش هم از نگاه کردن به جمعیت مقابلش معذب میشد. عمه مهدخت بهانه سر درد آورد و تبریک گفت و برایشان آرزوی خوشبختی کرد و چند لحظه بعد آنها رفتند. ماهک بدنبال مامان نرجس و عمو بیژن گشت. دوست نداشت ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
