فایل کامل رمان شوکا عروس جنگل PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان شوکا عروس جنگل PDF دارای ۱۹۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان شوکا عروس جنگل PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، ازدواج اجباری

خلاصه رمان:

با توجه به اسم رمان در مورد یه دختره به نام شوکا. شوکا تو روستا زندگی می‌کنه، روستای قصه ما ارباب جوانی داره که زن داره اونم نه یکی بلکه دو تا; اما به خاطر یه اتفاق زندگی شوکا با این ارباب گره می‌خوره;

قسمتی از داستان شوکا عروس جنگل :

سه روز گذشته بود و من منتظر اومدن زانیار بودم هنوز از مجید خبری نداشتم مشغول درست کردن نهار بودم و مامان هم خوابیده بود. با صدای در زدن به سمت در رفتم. با دیدن زانیار جیغی از شادی کشیدم و به سمتش پریدم. با گریه اسمش رو صدا می‌زدم. زانیار: جانم شوکا جان; زانیار بمیره که تو این چند وقته چقدر غصه خوردی دیگه نمی‌زارم کسی اذیتت کنه. زانیار حرف میزد و نمی‌دونست چقدر باحرفاش باعث دلگرمیه منه. مامان با دیدن زانیار خیلی خوشحال شد ;

اما وقتی متوجه شد اومدن زانیار بخاطر من بوده با ناراحتی گفت: شوکا نباید زانیار رو اینجا می‌کشوندی.. از اون تفلک کاری بر نمیاد. زانیار به مامان اطمینان داد که یه راه حلی برای خلاصی من پیدا می‌کنه اما چون اگه بابا جریان رو بفهمه ممکنه کارا رو خراب کنه بهش دلیل اومدن زانیار رو نگیم و فقط بگیم دلش تنگ شده و مرخصی گرفته; شب بعد از مدت ها با خیال راحت چشم روی هم گذاشتم. اما با خواب بدی که دیدم نصفه های شب پریدم; صورتم عرق

کرده بود و گلوم مثل چوب خشک شده بود. عجب کابوس بدی بود. خودم رو دیدم که تو لباس عروس کنار ارباب ایستادم و خاتون رو به روم داره دیوانه وار می‌خنده. ایه الکرسی رو خوندم تا کمی اروم بشم; تا صبح تمام فکرم به خوابم بود و ترس از اینکه تعبیر بشه; صبح بعد از اینکه بابا سر زمین رفت من و زانیار نقشه ای که کشیده بودیم رو برای مامان تعریف کردیم. مامان با ترس گفت: زانیار جان مادر تو به حرفم گوش کن این دختر که پاک عقلش رو از دست داده ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.