فایل کامل رمان نبش قلب PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان نبش قلب PDF دارای ۶۲۹ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان نبش قلب PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
خلاصه رمان:
من کیان مقدم از وقتی خودم رو شناختم عاشق دختر عموم کیمیا بودم عشقی که هیچکس خبر نداشت حتی خودش. وقتی از سربازی برگشتم برای عقد برادرم، عروس اون سفره عقد کسی نبود جز کیمیا. دیگه زندگی برام معنا نداشت که به دستور پدرم حاج حسین ساره رو عقد کردم چون بجز چشم چیزی دیگهای به حاجی نمیگفتم. الان بعد از گذشت سالها اتفاقی افتاده که رسم صدساله خاندان_مقدم باید اجرا بشه. رسمی که خودم مخالف صد در صدش بودم اما میتوانست من را به خواستهی قلبیم برسونه;
قسمتی از داستان نبش قلب :
کیمیا به آشپزخونه برگشت.. مامان سادات برام میوه گذاشت و یه میوه دیگه هم گرفت و اشاره کرد بذارم جلوی ساره که از وقتی اومده بود لال شده بود; میدونستم دردش چیه; بشقاب میوه رو جلوش گذاشتم; مامان سادات با لحن مادر شوهریش; _بفرمایید عروس; سری از روی تاسف تکون
دادم زن کیوان کیمیا جان بود و زن من عروس. ساره بالاخره زبانش باز شد; _ممنون زن عمو; همین الان خونه مامان همه چی خوردم; همون لال باشه بهتره; باید هم زن کیوان کیمیا جان باشه وقتی مادرجون صداش میکنه و ساره زن عمو; مامان سادات هم که کم نمی آورد جوابش و داد.
_مگه من گفتم اونجا چیز نخوردی.. میگم خوردنی های اینجا هم خوردنیه نه این که نگاهشون کنی.. پوزخندی زدم.. مامان خوب بلد بود جواب عروس سرتقش و بده; _میل ندارم زن عمو; _اتفاقاً بخور که به وقت فکر نکنی مصنوعی و ویترینیه; ساره این بار جواب نداد; با غرور به مامان نگاه
کردم که داشت پرتقال پوست میکند; کیمیا با سینی چایی اومد جلوی مامان و من گرفت که برداشتیم; جلوی ساره گرفت; _میل ندارم. مامان تمسخر آمیز گفت: نکنه این وقت شب روزهای و ما خبر نداریم; کیمیا سینی و روی میز گذاشت و نشست; مامان پرتقال را بهم داد; _بیا مادر بخور ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
