فایل کامل رمان خانم کوچولو PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان خانم کوچولو PDF دارای ۱۰۴۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان خانم کوچولو PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

خلاصه رمان:

مهسا مهدوی دختر دبیرستانی و ساده‌ای که رفته رفته عاشق پسرخاله اش فردین می‌شود اما تردید دارد که این عشق است یا یک علاقه‌ی نه چندان قوی! تلاشی برای اثبات این کار نمی‌کند و علاقه‌ اش را پیش خودش نگه می‌دارد تا زمانش فرا برسد تا اینکه …

قسمتی از داستان خانم کوچولو :

آرمیتا که دید مهسا عقب مانده ایستادو به پشت سرش نگاه کرد. مهسا باناراحتی به او خیره شده بود. آرمیتا لبخند کمرنگی زد و گفت: بابام گاهی منو می‌زنه. مهسا ماتش برد و آرمیتا با بغض گفت: گفتم که زندگیم مشکلات داره. مهسا جلوتر رفت و شانه‌های دوستش را مالید در یک چشم به هم

زدن، بغض آرمیتا شکست و مهسا او را بغل کرد شانه های دوستش از هق هق گریه می‌لرزید انگار نه انگار لحظاتی پیش غرق در خوشی و بی هیچ فکری در حال خنده بودند. حالا هر دو به گریه افتاده بودند مهسا دلش نیامد او را تنها بگذارد. تا خانه‌ی آرمیتا که نزدیک خانه‌ی خودشان بود همراهی اش

کرد. جلوی در که رسیدند، آرمیتا باترس گفت: به کسی نگی مهسا. مهسا لبخندی زد. -نه قربونت برم نمیگم وقت رفتن آرمیتا او را تعارف کرد که بالا بیاید ولی مهسا قبول نکرد و با ناراحتی از دوستش خداحافظی کرد. به سمت خانه خودشان حرکت کرد. برگ های پاییزی جلوی راهش را لگد می‌کرد تا

صدای خش خش آن ها بلند شود. دستش در جیبهای مانتوی مدرسه اش بود. صدای رعد و برقی به گوشش رسید. نفس عمیقی کشید و به آسمان خیره شد. یک قطره باران و روی صورتش فرود آمد. آرام زیر لب گفت: خدایا شکرت. شاید از زندگی خودش راضی بود از این که پدرش جدا از اخلاق ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.