فایل کامل رمان تشریفات PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان تشریفات PDF دارای ۲۴۶۴ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان تشریفات PDF :
همه چیز با مخالفت شروع شد; پدر و مادری با چشمانی خاموش که با هر نگاهشان فریاد میزدند: “نرو، اشتباه نکن!” و دشمنانی که منتظر لغزش من بودند. اما من رفتم. در دنیایی قدم گذاشتم که نامش “تشریفات” بود— دنیایی از لبخندهای زهرآگین و سکوتهایی که پشتشان شمشیر کشیده میشد. آنچه روزی مستی بود، بعدها عادت کردند. بعدتر شد توبه. توبه ای که لبخند میزد و میگفت: برگرد، راه هنوز بسته نیست. اما من… من عهدی بستم با این دنیا: دیگر نمینوشم، جز امشب… و فرداشب… و هر شب دیگر.
خلاصه فایل کامل رمان تشریفات PDF
نی اب هویج روی توی دهنم کردم ، یه خرده که گلوم طعم شیرین بستنی رو گرفت گفتم: تو هم با من برمیگردی سرا .جلوی چشمم باشی خیالم راحت تره!به سمتم چرخید و با تعجب بهم خیره شد. نیشخندی زدم و گفتم: والله با این دستت ! ادم حواس جمعی نیستی ! یهو میزنی یه بلای دیگه سرخودت میاری; خر بیار و باقالی بار کن! لبخند کجی زد و گفت: حالا من کدومش هستم؟–کدوم چی؟! –خره یا باقالیه؟!یه خرده فکر کردم و گفتم: باقالی! ;خنده اش گرفت و گفت: حالا اون خره کیه؟! بامداد ؟! از حرفش با صدای بلند خندیدم ، خنده ام باعث شد خودشم بخنده ;
سری تکون داد و گفتم: بفهمه به چی تشبیه شده سرجفتمون رو میذاره رو سینه! اخمی کرد و گفت: فکر کردی میذارم؟!لبخندی زدم و ساکت سرگرم اب هویج بستنیم شدم. اونم اصراری به حرف زدن نداشت.با صدای زنگ گوشی موبایلم ، از توی جیبم بیرون کشیدمش، شماره ناشناس بود ، با تعجب و لحنی جدی جواب دادم.-بفرمایید؟! –سلام خانم شایگان ؟! مکثی کردم . هنوز نشناخته بودم. –سلام . بفرمایید.-از بنگاه تماس میگرم ! املاک رضایی! لبخندی زدم و تند گفتم: بله بله . حالتون چطوره. –راستش یه مشتری داشتم برای بازدید از منزل ، تشریف دارید؟! لبمو گزیدم و گفتم: نه الان خونه نیستم.
مرد صداشو اهسته کرد و گفت: مشتری دست به نقدیه ها . نمیتونید خودتونو برسونید؟! نیم ساعت سه ربع دیگه ؟! فکری شده بودم که یزدان پرسید: چی شده؟!لبمو گزیدم ، گوشی و از گوشم فاصله دادم و گفتم: برای خونه ام مشتری میخواد بیاد . کسی خونه نیست.یزدان فورا گفت: خب بیا الان بریم. یه دربست میگیریم نیم ساعت دیگه خونه ای!نگاهی به چشمهاش انداختم و توی گوشی گفتم: نیم ساعت دیگه خونه ام . اون موقع خوبه ؟! مرد با هیجان گفت: بله بله . عالیه .منم یه کم دست به سرش میکنم تا شما برسی. تشکری کردم ، به محض اینکه خداحافظ گفتم.
یزدان لیوان اب هویج خالیشو توی سطلی انداخت و با استیصال نالیدم: پس سرا چی .بامداد عصبانی میشه یزدان!لبخندی بهم زد و گفت :پاشو بریم فعلا مشتری خونه ات واجب تر تارضایت اون مرتیکه! پوفی کردم ، لیوانمو که هنوز توش ابمیوه و بستنی داشت برداشت و به سمت خیابون رفت، یه دربست گرفت و در عقب رو برام باز نگه داشت تا سوار شم . خودش هم جلو نشست. از راحتی جام که مطمئن شد، لیوان اب هویجمو دستم داد.یه آن از ذهنم گذشت که اگر بامداد بود ، اون حتما عقب مینشست !; از این فکر لبخندی رو لبم نشست و تارسیدن به خونه حرفی بینمون رد و بدل نشد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
