فایل کامل رمان رفیق روز های بد PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان رفیق روز های بد PDF دارای ۲۵۴۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان رفیق روز های بد PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی

خلاصه رمان:

هامون و نامزدش منتظر تولد فرزندشان هستند، اما جنین به دلائل نامعلومی سقط می‌شود. هامون که فکر می‌کند مشکل از هستی است به او دلداری می‌دهد. اما جواب دکتر هر دو را متحیر می‌کند، مشکل از خود هامون است و دیگر قادر به بچه‌دار شدن نیست‌ و این موضوع باعث می‌شود هستی یک صبح اورا برای همیشه ترک کند‌. در این میان سلوا یکی از هم‌ کلاسی‌های قدیمی او حاضر می‌شود نقش زن باردار هامون را بازی کند تا او بتواند حق و حقوق خودش را از خانواده‌ش بگیرد. غافل از اینکه سلوا پنهانی دل در گرو هامون دارد ;

قسمتی از داستان رفیق روز های بد :

پول زیادی همراهم نبود. همان هم برای خرید لازمم میشد. بهتر بود از مترو استفاده می‌کردم مترو شلوغ نبود، اما همه صندلی ها اشغال شده بود. به بدنه شیشه ای قطار تکیه دادم از صبح سرپا بودم و پاهایش داشت ذق ذق می‌کرد. از مترو که پیاده شدم مسیرم را سمت آبمیوه فروشی سر خیابان کج

کردم منتظر آماده کردن سفارشم بود که تلفنم زنگ خورد. شماره هامون بود جواب دادم که پرسید: کجایی سلوا دیر کردی؟ -ستاره طبق معمول گیر داد بود. دارم آب هویجت رو می‌گیرم، میآم الان. _سر خیابونی؟ -آره. با مکث گفت: یه کیک کوچیک هم میتونی بگیری؟ پلک هایم را برای لحظه ای

روی هم فشردم آمدم بگویم که همین آب میوه را هم با ته مانده پول توی کارتم حساب کردم که گفت: شیرینی فروشی بغل همون مغازه‌س، بگیر بیار باهات حساب می‌کنم.‌ معلوم نبود امشب چه خبر بود که این همه تدارک می دید نگاهم چسبید به کیک های خوشگل و رنگی توی ویترین، اما هشتاد

هزار تومن بیشتر ته حسابم نمانده بود و باید یک کیک خیلی کوچک انتخاب می‌کردم. زنگ را زدم و از پله ها بالا رفتم. آپارتمان شلوغی نبود و سرهم سه واحد بود. دستانم پر بود، کتانی هایم را به سختی از پایم بیرون کشیدم و در باز آپارتمان را هل دادم. هامون روی کاناپه مقابل تلویزیون بود ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.