فایل کامل رمان شعله های سوزان PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
7 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان شعله های سوزان PDF دارای ۱۸۴۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان شعله های سوزان PDF :

صبا دختریه که عاشق شوهرشه و فکر می‌کنه زندگیش رو رویا ساخته، اما خبر نداره یه نفر دیگه هورام، برادر شوهرش سال‌هاست پنهونی دوستش داره. همه‌چی وقتی عوض میشه که خیانت شوهرش مثل یه زخم عمیق رو میشه و صبا توی شوک و دل‌شکستگی به هورام پناه می‌بره. اما این نزدیکی باعث میشه احساساتی بینشون شکل بگیره که از کنترل خارجه. صبا کم‌کم می‌فهمه که هورام همیشه عاشقش بوده، و همین عشق پنهان حالا تبدیل به رابطه‌ای ممنوعه میشه؛ رابطه‌ای که صبا باهاش می‌خواد زخم خیانت همسرشو تلافی کنه;

تکه ای از فایل کامل رمان شعله های سوزان PDF

فرزین که انگار انتظارش رو نداشت جلوی هورام پشتش رو خالی کنم سینه ای جلو داد و با غدی و تعجب گفت: – من نسجیده حرف میزنم؟ یارو بردتت چهل تا کلاه نَمَدی انداخته رو سرت بعد تو میگی; دستم رو جلوی صورتم گرفتم تا سکوت کنه و رو به هورام پیچیدم و گفتم: – تو چی میگی؟ چی میگی بگو تا منم قشنگ حالیت کنم که هر چی بینمون بوده دود شد و به هوا رفت، من نه کاری به تو و زندگیت دارم نه میخوام تو; دستم رو دوباره محکم کشید و با عصبانیت غرید: – بیا برو تو ماشین واسه من نطق اضافی کن; بپر بالا زود باش فک و اعصاب حرف زدن با تو یکی رو دیگه ندارم. فرزین از پشت سر نامردی کرد و محکم در ماشین رو پشت کمر هورام که جلوی در ایستاده بود کوبید، صدای آخ گفتن هورام بلند شد، دلم ریش شد و با کینه و نفرت به فرزین نگاه کردم که یه همچین کار ناجوانمردانه ای کرده بود. نگران چشم به کمرش دوختم انگار خیلی چیز مهمی نبود

ولی بی درد هم نبود چون صورتش از درد جمع شده بود، تا هورام به سمتش پیچید و خواست چیزی بگه، فرزین با ابروهای بالا داده و چشم های خط و نشون کشیده ش سریع گفت: – بهت اولتیماتوم دادم گفتم دست از سرش بردار بیا برو شرتو کم کن محل ندادی انگار خوشت میاد کشش بدی تا منم یه جوری دیگه حالیت کنم؟ هورام دست به کمرش گرفت و از درد لب زیریش رو به دندون کشید و با خشم کنترل شده ای آهسته گفت: – واسه آخرین بار بهت نیگم فررین، توکارام دخالت نکن وگرنه بدجوری حالیت میکنم. فررین با پوزخند معناداری مقابلش ایستاد و با ریشخند گفت: – سحرو حالیش کردی، همون برامون کافیه. مچ دستم تو دست هورام محکم فشرده شد، طوری استخونش درد گرفته بود که حس کردم الان صدای خورد شدنش رو میشنوم. با همون حالت مذکور و لحن تاکیدیش ادامه داد : – انقدر موش دوونی نکن فرزین;

یه ذره آدم باش; به مولا اون بچه بچه ی من نیست; اینو به صبا هم گفتم حتی اگه بخواد براش آزمایش هم میارم. از حرفش جون گرفتم و انگار نفسم آزاد شد که تونستم به آرومی نفس سختم رو بیرون بدم، با این حرف یه غده ی بزرگ از رو دلم برداشت و دوباره شروع به تپیدن کرد، دلم قرص شد و اعتمادم; همون اعتماد قبلیم داشت به سمتش برمیگشت که با حرف فرزین دوباره کوه اعتماد و احساساتم کامل فرو ریخت. فرزین باز پوزخند زد و با حالتی از تمسخر و ریشخند گفت : – سر کیو میخوای کلاه بذاری؟ آزمایش بخوره تو فرق سرت، سحر دربه در دنبالته، میخوای همین الان جلوی صبا بهش زنگ بزنم ببینی چه جوری واسه بابای بچه ش زار میزنه که توعه بی غیرت ولشون کردی بخاطر هوس دلی خودت؟ هنگ به دهن فرزین زل زده بودم که هیچ جوره نمیتونستم این تصورات و گفته ها رو باور کنم، میخواستم به هورام نگاه کنم

اما حتی تمایلی برای دیدن اون چشم های فریبنده ش نداشتم، آره فریبنده، همون هایی که دلِ احمقم رو با نگاهش به یه آتش مهیب تر کشوندن. نفهمیدم کِی مچ دست آزادم رو گرفت و محکم تر گفت: – اصلاً ما دختر شوهر نمیدیم دست از سر کچل ما بردار، گم شو برو رد کارت تا ندادم بچه ها چوب تو لات بذارن. وای خدایا داشتم از دست هر دوشون دیوونه میشدم، فرزین بیشعور هم بدون در نظر گرفتن هیچ حرمتی هر طور دلش میخواست حرف میزد! زیادی بی ادب بود و من بیشتر وقت ها بخاطر این پرو بودن و نسجیده حرف زدنش ازش بدم میومد، تو این موقعیت بجای اینکه یه بحث رو با ملایمت و سیاست ماهرانه ای خاموش کنه در عوض مثل یه کِش انقدر کشش میده تا از هم پاره بشه. هورام دستم رو ول کرد و یه جوری به طرف فرزین یورش برد که گفتم الان همه همسایه هارو اینجا میریزن و آبروی چندین و چند ساله مون رو به باد میدن.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.