فایل کامل رمان حرارت تنت PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان حرارت تنت PDF دارای ۵۰۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان حرارت تنت PDF :
نهان ارگان، دختری که در ترکیه بزرگ شده، حالا درست وسط یک کابوس ایستاده. پدرش بهخاطر بدهی به زندان افتاده و مادرش برای جبران بدهیها، تصمیم گرفته او را به عقد مردی درآورد که نه تنها سنش دو برابر نهان است، بلکه خودش هم زن و زندگی دارد. شب عروسی، با کمک برادرش فرار میکند. اما چه کسی فکرش را میکرد که چند قدم آنطرفتر، سرنوشت تازهای در انتظارش باشد; سرنوشتی که همهچیز را زیر و رو میکند. و اینجا، در سوی دیگر قصه، مسیح ایستاده؛ پسری از خانوادهای آبرومند که ناگهان درگیر داستان دختری میشود که ادعا میکند از او باردار است. آبرویش را به حراج گذاشتهاند و خودش هیچچیز به یاد ندارد. برای اینکه این ماجرا بیشتر از این دامن نزند، مجبور میشود تن به ازدواج بدهد. اما درست در روز عروسی، دختر ناپدید میشود. حالا مسیح مانده و مجلس عروسیای که عروس ندارد و خانوادهای که پای آبرویشان در میان است;
تکه ای از فایل کامل رمان حرارت تنت PDF
کمال با تاسف سری تکون میده و از آشپزخونه بیرون میره که مسیح نگام میکنه خود به خود شروع میکنم به توضیح دادن: به خدا شماره ت رو نداشتم. بعد اومدم اینجا چون. خب چون مشکل پیش اومد… نه، یعنی گفتم بیام یه سری بزنم… مسیح انگار آرومتر شد که میگه: از این به بعد بیخبر از من بری بیرون حالت رو میگیرم، روشنه؟ تند سر تکون میدم و میگم: آره به خدا… – چی به خدا؟ هول میشم و میگم: روشنه دیگه. لبخند کجی میزنه و میگه: جمع کن بریم… – شام نذارم؟ – خسته م، نذار دو باز تکرار کنم… تند دست میکشم و میز رو دور میزنم. میخوام از بحث جلوگیری کنم و برای اینکار چارهای ندارم جز اینکه با مسیح مدارا کنم. مسیح به منو حرف گوش کردنم نگاه میکنه، هر دو بیرون میریم و همزمان صدای حاج کمال رو میشنوم: اگه مجتبی هم مثل مسیح بود که سر اینکه ساره اومده خونه ننه بابای خودش این قدر توپ و تشر میزد تو آدم میشدی…
مسیح – چه خبره مگه؟ سودابه ساکته و ماهی میگه: هیچ خبری نیست… کجا میرین؟ مسیح – خونه… – شام نخوردین که… مسیح – سودابه چشه؟ کسری – سودابه گوشه… مسیح – نمکدون! سودابه به طعنه میگه: از زنت بپرس. مسیح ابرویی بالا میندازه و به سمت من برمیگرده: چی رو ازتو بپرسم؟ لبم رو گاز میگیرم ومیگم: من آوردمش اینجا! مسیح اخم میکنه و میگه: تو آوردیش؟ از کجا آوردیش؟ – از خونه مون… چشماش گشاد میشه ومیگه: سودابه اومده اونجا بعد تو آوردیش اینجا؟ ماهی – من گفته بودم بهش… سودابه با دهن باز به مامانش نگاه میکنه: مامان تو گفته بودی بهش؟ ماهی – خُبه والا… یه پسرم روان پریشه، یه دخترمم تیتیش مامانیه… از ترس شما من چه کارایی که نمیکنم! کسری – دمت گرم! ماهی با اشاره به کسری میگه: یکیشونم عقب افتاده! کسری وا میره، همه با چشمای گشاد شده به ماهی نگاه میکنیم
و کمال فقط بلند میخنده و میگه: تعارف نکن، منو جا انداختی… ماهی – والا تو و ساره تنها امیده من شدین! عشق میکنم از من تعریف میکنه و مسیح کلافه میگه: بالاخره میگین چه خبره یا نه؟ ماهی – بگم که بری یقهی پسر مردم رو بگیری؟ مسیح – پسر مردم کیه؟ سودابه – مجتبی… مسیح اخم میکنه: مجتبی غلط کرده، دست بلند کرده روی تو؟ سودابه – نه… – داد و بیداد کرده برم لهش کنم؟ – نه… مسیح از کوره در میره و داد میزنه: شب خونه نیومده؟ – نه… ماهی – مجتبی رفته خونهی مامانش، مامانش به خواهر جناب عالی گفته بالا چشمش ابروعه! سودابه – عه، مامان… مسیح – زهره مار… اسکُل کردی منو؟ کمال خندید: دیوونه خونه س… کسری – از قدیم گفتن، زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن… مسیح رو به من میگه: بریم… کسری میگه: مسیح خانی که از کوره در رفتی برای مجتبی بدبخت، اما خودت چی؟ دست بلند نکردی رو زنت؟
داد و هوار نکردی؟ شب دیر وقت نرفتی خونه؟ سکوت محضی فضا رو پر میکنه و مسیح خیره میشه به کسری بیخیالی که رو به مامانش میگه: چیه؟ به هر حال آدم عقب افتاده هم که باشه تفاوت حرف و عمل تو گفتههای شازده پسرت رو میبینه! مسیح انگشت اشاره ش رو سمت کسری میگیره ومیگه: حرف اندازهی کُپُنت بزن بچه… با دو دستم دست مسیح رو میگیرم و لبخند بیمعنی میزنم: خب، بریم دیگه… ها؟ خستهای، روزتر بریم خونه… مسیح از در بیرون میره که رو به جمع میگم: ببخشید دیگه، ما بریم. کسری لبخند میزنه و کمال اخموعه… سودابه شرمنده س و ماهی از جا بلند میشه. – شما بشین، چه کاریه بیای تا دمه در؟ خدافظه همگی… تند از خونه میزنم بیرون و فقط اینو میدونم که هیچ وقت راضی نیستم موضوع اصلی دعوای این خانواده با هم باشم. سوار که میشم مسیح راه میافته و میگه: برا چی آورده بودیش اینجا؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
