فایل کامل رمان یاقوت کبود PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان یاقوت کبود PDF دارای ۱۱۶۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان یاقوت کبود PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

شاران رزمجو بازیگر معروفیه که درگیر شایعات میشه، تا جایی که به زندگی حرفه ای و خصوصیش لطمه‌ی بزرگی میزنه. این بین تنها کسی که میتونه به شاران کمک کنه هامون صدر هستش. مرد با نفوذی که تو گذشته‌ی شاران نقشِ مهمی داشته و حالا براش حکمِ یه دشمن رو داره. اما شاران میتونه با دشمنِ قدیمیش مصالحه کنه؟!

قسمتی از داستان یاقوت کبود :

با خودش کلنجار می‌رفت. مغازه را بالا و پایین می‌رفت. مغازه ها تعطیل شده بود و او همچنان منتظر صدر بزرگ بود! عصبی بود و کم طاقت نمیشد تا فردا صبر کند! معلوم نبود اگر به خانه می‌رفت چه بلایی به سر او و خودش می‌آورد! ذهنش به هم ریخته بود. دخترک سنی نداشت! یک لحظه هم

تصویر آن چشم های از همه جا بی‌خبر از ذهنش بیرون نمی‌ رفت. با خودش زمزمه کرد: سنی نداره! خیلی جوونه. زیادی جوونه! نفسش بالا نمی آمد. انگار که چیزی نمانده بود سکته کند! قلبش از حرکت بایستد! طاقت نداشت. نمی‌توانست تحمل کند. اصلا تاکجا تمام این اتفاقات را در دلش میریخت؟

تمام این اطلاعاتی که از صدر داشت. تمام بدبختی که بر سر زندگیشان آوار شده بود. دستی به موهای پُر و مشکی اش کشید و آن ها را بالا فرستاد چشم هایش دو کاسه خون شده بود اما چه اهمیتی داشت؟ زندگیشان بر باد رفته بود! صدر را دید که به سمت مغازه می‌آید. نفهمید چطور از مغازه

بیرون پرید. منتظر ماند تا به او برسد. نمی‌دانست تا این ساعت از شب کجا بوده و نمی‌خواست هم که بداند! دو شبی بود که خانه نمی آمد. دو شبی بود که نگاه نگرانِ مادرش تا صبح به در میماند. تا شاید مرد خانه اش بیاید! دستی به سر دختر کوچکشان بکشد و حالِ پسرهایش را بپرسد ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.