فایل کامل رمان خونهی بهار و آرمین PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان خونهی بهار و آرمین PDF دارای ۷۵۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان خونهی بهار و آرمین PDF :
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، معمایی، خانوادگی
خلاصه رمان:
خونهی بهار قصه آرمین پسرجوونیه که بعد از طلاق عموش، پنهانی از همه، همسر اونو صیغه میکنه تا ازش مراقبت کنه. قصهی وانیاست که با یک دنیا امید و آرزو پای سفرهی عقد با چاووش میشینه اما درست شب ازدواجش یک غریبه با چاووش تماس مشکوکی میگیره و راز وانیارو براش فاش میکنه. رازی که موجب میشه چاووش قید ازدواج با وانیارو بزنه. دست سرنوشت وانیارو به خونه بهار و آرمین میرسونه تا اینکه ;
قسمتی از داستان خونهی بهار و آرمین :
بهار نگاهی انداخت به میز و باز لبخند زد منیرخانم قبل از ظهر میآمد و آماده کردن وعدهی صبحانه با آرمین بود. همیشه هم خودش لقمه درست میکرد و توی دهان بهار میگذاشت. -جلسه بعدی شیمی درمانیت کی هست؟ بهار به زحمت لقمه نان و پنیرش را قورت داد و گفت: نمیخوام برم.
همانطور که انتظار داشت آرمین با اخم نگاهش کرد: نمیخوای بری؟ سری به نه تکان داد: خسته شدم دیگه. اگه قرار بود بهتر بشم تا الان اتفاق میافتاد. _نمیخوام این چند وقته باقی مونده همش تو درد و راه بیمارستان باشم. -بهار! لحن سرزنش آمیز آرمین، قلب بهار را فشرد._خودم بهتر از هرکسی
میدونم که دیگه خوب شدنی نیستم. آرمین تلاش کرد بحث فعلی را خاتمه بدهد: بجای این حرفا صبحونه تو بخور. دلش نیامد دست آرمین را رد کند و لقمهی بعدی را هم توی دهانش گذاشت. آرمین دوباره به رویش لبخند زد: همیشه موهای بلندت و دوست داشتم. بهار حس کرد چیزی میان دلش تکان
خورد به یاد نداشت یونس یکبار هم از موهای او تعریف کرده باشد. -وقتی میاومدی خونمون و جلوی آینه موهاتو شونه میزدی، تو همون عالم بچگی دوست داشتم بافتن موهاتو تماشا کنم. یه بارم مامان ماهی مچم و گرفت. بهار غافلگیر شد: واقعا؟ آرمین کمی کره روی نان مالید و سر تکان داد ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
