فایل کامل رمان زنجیر و زر PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان زنجیر و زر PDF دارای ۴۵۷۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان زنجیر و زر PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان:

افرا تاشچیان نوه تاشچیان بزرگ در یک مهمانی با اروند روبرو شده و در نگاه اول عاشق تصویر بی نقص او می شود. اما زمانی که در خانه با آن مرد گیر میفتد، این روبرویی منجر به یک رسوایی بزرگ می‌شود! اروند کامکار، مردی جذاب و تاجری ثروتمند که برخلاف ظاهر مبادی آداب و آرامش با هدف و برای انتقامی سخت به تاشچیان ها نزدیک شده است و چیزی نمی‌گذرد که خودش را همسر نوه کوچک بزرگ ترین دشمنش میبیند! تاشچیان ها قرار ازدواج آن ها رو ترتیب می‌ دهند تا آبروی رفته خانواده را برگردانند بی خبر از اینکه ;

قسمتی از داستان زنجیر و زر :

چشم غره های بابا دیگران را مشکوک کرده بود. همانطور که گفته بود به کسی چیزی نگفته و حتی مامان از جریانات امروز بی خبر بود. کسی چیزی نمی‌فهمید البته اگر رفتارهای زیادی عیانش اجازه می‌داد; _افرا. با صدا زدن انوشیروان خان صاف نشستم. -بله بابابزرگ؟ _چیکار کردی؟ چرا بابات

ناراحتِ؟ با پلکی که می‌پرید نگاهم را بین بابا و انوشیروان خان چرخاندم. _ک.. کاری نکردم هیچ; هیچ کاری نکردم. -بابا جان دخترم کاری نکرده. انوشیروان خان با شک نگاهم کرد و رو به بابا گفت: چرا نمیزاری حرف بزنه؟ _چیز مهمی نیست بابا اگر بود من به شما نمی‌گفتم؟ _امیدوارم سجاد

خان امیدوار‌م. نفس راحت تری کشیدم و سر پایین انداختم این روزها خطرات پررنگ تر از گذشته شده بودند. بعد از صرف شام طبق معمول بساط چایی و میوه برپا شد و هر کس گوشه ای نشست. _مامان میشه من برم اتاقم؟ _نخیر برای ناهارم نیومدی بشین همینجا حرف درست نکن انقدر

برامون همش میچپی تو اتاق فردا پس فردا میان میگن حتماً دخترت عاشق شد‌ه. اعضای این خانواده فیلم نامه نویسان قهاری بودند. قابلیت این را داشتند که از کوچکترین مسائل داستان بسازند! -سجاد امروز یه سر رفته بودم پیش حاج حیدری; می‌گفت میخواد سه دهنه از مغازه هاشو بفروشه ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.