فایل کامل رمان تباهی به دست دوست PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان تباهی به دست دوست PDF دارای ۴۵۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان تباهی به دست دوست PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

خلاصه رمان:

دختری که تنها در سالگی از دنیای دخترونه اش خداحافظی میکنه، دختری که نا غافل از دگرگونی هاش، زندگیش رو می گذرونه. دختری که درد روزای سخش رو از بهترین دوستش میچشه! طوفان وارد زندگیش میشه، زندگیش از هیجان غنی میشه، وقتی پاش به دادگاه باز میشه; برگرفته از زندگی واقعی!

قسمتی از داستان تباهی به دست دوست :

گوشیمو از روی میز کنار تختم برداشتم روشنش کردم و مشغول بازی کردن باهاش بودم که اس ام اسی از یک فرد ناشناس اومد. بازش کردم متن کوتاهی بود (سلام، بهتری ؟) تعجب کردم. نمیدونستم کیه که میدونه حالم خوش نیست! داشتم فکر می‌کردم کی میتونه باشه که به بن بست خوردم و

بیخیال فکر کردن شدم. پیام رو حذف کردم و به ادامه بازیم مشغول شدم; حدود ساعت توی اتاق تنها بودم که خاله اومد داخل سلام- خانم خوش خواب چطوری؟ بهتر شدی؟! _مرسی خاله بهترم خواب نباشم چیکار کنم دیگه؟! خاله: الهی! چیزی نیاز نداری؟ _نه ممنون. خاله: اگه حوصلت سر

رفته بگو تا بیام سرگرمت کنم. فقط دوست داشتم بدونم سرگرمی که در نظر گرفته بود چیه؟ برای همین گفتم – اره، حوصلم خیلی سر رفته! تا حرفم رو شنید چشم هاش برق زد و شیرجه زد روی تخت کنار من! از این رفتارش بهت زده شدم -خاله! با ذوق گفت: جون خاله! واستا عکسا رو نشونت بدم;

فهمیدم میخواد همه عکسای توی گالریشو نشونم بده که تو طول این سال کجاها رفته! میخواستم زار بزنم! اولین عکس رو که باز کرد امیر علی بود با یک تیشرت جذب کنار یک اسب سفید; خاله با آب و تاب شروع به تعریف کردن از این سفر نفرشون کرد حدود ساعت مشغول وقت گذروندن با خاله بودم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.