فایل کامل رمان هفت روز شاد PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان هفت روز شاد PDF دارای ۱۲۷۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان هفت روز شاد PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات : ۱۲۷۸

خلاصه رمان:

“تو آمدی که دنیای مرا زیر و رو کنی” می‌دانی اولین‌بار کی حس کردم که دوستت دارم؟ دوست داشتن که نه؛ می‌گویم “دوست داشتن”، چون نامی برای حسِ جدیدم، پیدا نکرده‌ام. اما حس عجیبِ خوشایندی بود، که به سراغ من آمد. دلم یک‌ جوری شد در آن لحظه؛ نمی‌دانم دقیقاً چه‌جوری اما انگار چیزی در دلم تکان خورد و بعدش یک دنیا حس‌های مختلف داشتم در وجودم که نمی‌دانستم باید چه کارشان کنم! فکر می‌کنم آن‌چه که تکان خورد، دروازه‌ی احساساتم بود؛ دری که من رو به تمام دنیا بسته بودمش، برای دوست داشتنِ تو باز شد ;

قسمتی از داستان هفت روز شاد:

من تنها نشسته بودم روی تخت، تو ایستاده بودی میانِ باغ، روبه روی راستین. از موضوع صحبتتان سر در نمی‌آوردم اما لحظه‌ای که لبخند زدی و سر تکان دادی، حواسم پرتِ لبخندت شد؛ چقدر لبخند به صورتت می آمد. خیلی وقت میشد که ندیده بودمت. در شش ماه گذشته، یکبار دو روز پیش، سر

عقدِ راستین کنارِ رامین دیده بودمت و یکبار هم همان روز. آن روزها دیگر هیچ ارتباطی میانمان نبود. حتی گندم هم دیگر ما را به هم وصل نمی‌کرد. فقط وقتی سرِ ماه، گزارش کارِ گل فروشی را برایت می‌فرستادم کوتاه جوابم را می‌دادی و تشکر می‌کردی، گاهی حالم را می‌پرسیدی و گاهی هم نه، و

می‌رفتی تا آخرِ ماهِ بعدی. حسِ من آن روز، با آمدنِ مونا بود که شروع شد. آمد و ایستاد کنارتان و نگاهِ من، از لبخندِ تو، سر خورد روی دستِ راستین که دور شانه های نامزدش حلقه شد. اولش لبخند زدم؛ عاشقِ احساسِ خوبِ میانشان بودم اما یک آن اخم کردم و نگاهم برگشت روی تو، روی دست هایت؛

تو هم دستت را حلقه می‌کردی دور شانه‌ کسی؟ یک آن ترس برم داشت؛ من در این یک سال، خصوصاً نیمه دومش، زیادی از تو بی‌خبر بودم. حتی میانِ مکالمه‌هایمان با رامین هم دیگر حرفی از تو در میان نبود و آن روز، بی خبری ام بود که مرا ترساند. نکند کسی را پیدا کرده بودی برای خودت؟ نکند تو هم;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.