فایل کامل رمان تب تند پیراهنت PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان تب تند پیراهنت PDF دارای ۳۸۱۴ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان تب تند پیراهنت PDF :
محیا بههمراه دختر پنجسالهاش، هستی، پا به عمارت باشکوه محتشمها میگذارد؛ خانهای پر رمز و راز که قرار است سرنوشت او را برای همیشه دگرگون کند. او میخواهد گذشتهاش را پشت سر بگذارد و زندگی تازهای را آغاز کند. اما این خانه، فقط یک خانه نیست… در رأس آن، سید عماد محتشم ایستاده مردی جدی، باصلابت و پرنفوذT کسی که کنترل همهچیز در دست اوست. ورود محیا به دنیای محتشمها، آغاز راهیست پرفرازونشیب؛ راهی میان گذشته، رازها، و احساساتی که آرامآرام شکل میگیرند;
تکه ای از فایل کامل رمان تب تند پیراهنت PDF
همین که غذایم آماده شد سفره را مقابل تلویزیون چیدم.هستی همیشه دوست داشت همراه غذا خوردن کارتون ببیند. عروسک به دست سر سفره نشست و نگاهش را مشتاق و منتظر به قابلمه دوخت. کفگیر را برداشتم و بشقاب کوچکش را پرکردم و سس قرمز هم روی غذایش ریختم. _مرسی ماما خیلی خوشمزه اس. این جمله را همانطور که ماکارانی را دولپی می خورد و رشته ها از لب و دهان نارنجی شده اش آویزان بودند تحویلم داد. دلم ضعف رفت برایش و لپش را بوسیدم. این دختر جانِ من بود.همه دار و ندار من از این جهان و اگر نداشتمش می مُردم; بی شک خیلی قبل تر از اینها در گوشه ای از این کره ی خاکی نفسم بند می آمد و بی آنکه حتی یک نفر باخبر شود جان می دادم! بعد از شام خانه را کمی سر و سامان دادم، هستی را در اتاق خواباندم و دوباره به آشپزخانه برگشتم. باید کاپ کیک هایی که مادام برای فردا سفارش گرفته بود
آماده می کردم. من عاشق شیرینی پزی بود. به نسبت در آن تبحر داشتم و این را مدیون اصرارهای مامان بودم. همیشه تابستان ها مرا به کلاس شیرینی پزی و زبان انگلیسی می فرستاد. معتقد بود هر دختری در وجودش یک هنرمند نهفته است که باید به آن پر و بال داد.می گفت دختر به هنر و لطافتش زنده است در غیر اینصورت فرقی با یک پسر ندارد. به یادگیری زبان انگلیسی هم همیشه اصرار داشت. انگار اتفاقات شوم آینده را پیش بینی کرده بود و مطمئن بود این دو مهارت، روزی به دادم می رسند. با یاد آوری آن روزها قلبم فشرده شد و بغض همچون قلوه سنگی راه گلویم را بست. همیشه همین بود. همین که یادشان می افتادم روحم متلاشی می شد و حالم بدتر از بد. البته یاد و خاطره آن ها حتی لحظه ای مرا رها نمیکرد. فقط هرروز وقتی میان گرفتاری هایم اسیر می شدم در پستوهای ذهنم پنهانشان می کردم و شب دوباره به سراغشان می رفتم.
آخ که چقدر دلم برایشان تنگ شده بود.برای دیدنشان عطر خوش و آغوش بی منتشان و گاهی آرزو می کردم به جای دل پر آشوبم گلویم تنگ میشد و برای همیشه به پیش آنها می رفتم. با شنیدن صدای زنگ بلبلی از خواب پریدم. به سختی دستم را از زیر سر هستی بیرون کشیدم و چند بار برای از بین رفتن تاری دیدم پلک زدم. همانطور که تن خسته و کوفته ام را از رختخواب جدا می کردم نگاهی به عقربه های ساعت دیواری که هفت صبح را نشان می دادند، انداختم. تعجب کردم از سماجت فرد پشت در که این وقت صبح لحظه ای بیخیال نمی شد و یک بند و پی در پی زنگ در را می زد. سرسری و با عجله آبی به دست و صورتم زدم. کلید و چادرگلدار سفید و یاسی رنگم را از جالباسی دم در برداشتم و در همان حین که حیاط کوچکمان را طی می کردم صورتم را با چادر خشک کردم. کلید را در قفل چرخاندم و در همان حین پرسیدم: _کیه؟
_خسرواَم خانم هدایت; درو چرا باز نمی کنی؟ علف زیر پام سبز شد. حرصی پلک هایم را بهم فشردم و چادرم را جلوتر کشیدم. این لعنتیِ چشم دریده را باید کجای دلم میگذاشتم که هفته ای چند بار با بهانه های مسخره دم خانه پیدایش می شد; واقعا حیف علف که بخواهد زیر پای این مردک سبز شود. ابرو درهم کشیدم و در را باز کردم. _سلام آقای هاشمی; اتفاقی افتاده دم صبحی؟ لبخند روی لبش مشمئز کننده بود.لب های کبودش که تکان خورد از همان فاصله هم بوی بد دهانش به مشامم رسید. _والا چی بگم خانم هدایت جان. مرگ و خانم هدایت جان درد بی درمان و خانم هدایت جان.یک جوری هم غلیظ و کشدار “جان” بیخ ریشم میبست که دلم می خواست این کلمه را کلا دیگر نشنوم; از هیچ کس. این دست دست کردنش در حرف زدن نگرانم کرد. _چی شده خب؟ مشکلی پیش اومده؟
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
