فایل کامل رمان رسم ممنوعه PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان رسم ممنوعه PDF دارای ۱۴۴۴ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان رسم ممنوعه PDF :
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، زناشویی
تعداد صفحات : ۱۴۴۴
خلاصه رمان :
تکین تهرانی ، بازیگر محبوب و از کشتی گیر های اسبق تیم ملی بود که خیلی ناگهانی از عرصه کشتی ، کناره گیری میکنه و وارد عرصه شهرت میشه . مردی که راز بزرگز توی سینه اش داره. پناه یزدان دختر شکست خورده ایه که رسم های غلط دست و پاش رو بسته و شکست بزرگی از زندگی زناشویی خورده . زندگی پناه وقتی دستخوش تغییر میشه که تکین استاد دانشگاه پناه میشه و اشتباهات زندگی پناه رو بهش آموزش میده و زنانگی های به خاک کشیده این دختر رو مورد بوسه قرار میده ;
قسمتی از داستان رسم ممنوعه:
مشت;ضربه;مشت;ضربه!!! صدای بلند نفس نفس های مردونه ای در سرتاسر زیر زمین پیچیده بود عروسک پارچه ایم رو که عزیز برام دوخته بود رو در اغوشم گرفتم و با بغض سمت صدا حرکت کردم; از پله سوم که پایین رفتم صدای مهیب برخورد یک چیزی با دیوار باعث شد وحشت
زده به مقابلم نگاه کنم اما پام لیز خورد و بعد به ضرب از پله پایین افتادم صدای جیغم در سر تا سر زیر زمین طنین انداز شد و من با صورت روی زمین افتادم. درد و سوزش در لحظه تنم رو تسخیر کرد و باعث شد با صدای بلندی بغضم رو آزاد کنم. زانوهام میسوخت و سرم درد میکرد عروسکم در
فاصله دور تری از من روی زمین افتاده بود اشک ریزان از روی زمین بلند شدم و دست دراز کردم تا عروسکم رو از روی زمین بردارم که صدای بم و مردونه ای گفت: تو اینجا چی کار میکنی بچه؟ هراسون سرم رو بلند کردم و از دیدن هیبت مرد مقابلم قبض روح شدم درد و سوزش پام فراموشم شدو
با ترس به پسر جوونی که چهره اش بخاطر تاریکی زیر زمین در سایه ها رفته بود خیره شدم. چهره اش رو نمیدیدم اما بدن بزرگش باعث شد برام شبیه دیوهایی که همیشه خانوم جون قصه هاش رو تعریف میکنه باشه; چشمام پر شد و لبام رو جمع کردم و بی سرو صدا قطره اشک درشتی از ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
