فایل کامل رمان پنجره فولاد PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان پنجره فولاد PDF دارای ۲۲۸۵ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان پنجره فولاد PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۲۲۸۵
خلاصه رمان :
_زن منو با اجازه کدوم بیغیرتی بردید دکتر زنان واسه معاینه؟ حاج بابا تسبیح دانه درشتش را در دستش میگرداند و دستی به ریش بلندش میکشد. _تو دیگه حرف از غیرت نزن مردیکه! دختر منم زن توی هیچیندار نیست! عمران صدایش را بالاتر میبرد. رگهای ورم کرده گردنش خبر از فوران آتشفشان میدهند. _زن من نیست و هر شب تو خونه شوهرشه حاج آقا؟ مامور کلانتری «لاالهالاالله» زیرلبی زمزمه میکند;
قسمتی از داستان پنجره فولاد:
مقابل آیینه که نشست هنوز چشم هایش خیس بود و هنوز دست هایش میلرزید; دستی توی موهای بلند و خوش حالتش کشید و اشک هایش سرعت بیشتری گرفت; از بیرون اتاق صدای تق و توق مختصری به گوشش رسید نیم تنه اش را به عقب گرداند. در بسته بود. حین برگشتن سر
جایش تصویر رو تختی به هم ریخته به دلش چنگ کشید موهایش را از حرص کمی کشید. درد میگرفت اما دلش خنک نمیشد. دلش از دست خودش پر بود. _لعنتى.. لعنتى.. صدای شکستن چیزی آمد; اهمیت نداد; عمران دیوانه تر شده بود. باید کاری میکرد باید این جهنم را خودش سر و سامان
میداد; به عمران که امیدی نبود; عمرانی که بی خبرتر از خودش وسط این منجلاب افتاده بود که اصلاً گناهی هم نداشت. خم شد و شال را از روی زمین چنگ زد و در دل ناله کرد. دیگه چه فایده از پوشوندن این موها اما شال را روی پاهایش گذاشت و کش را به دور موهایش محکم کرد. _گیج
بود ثریا; گیج بود; اگه میخواست اذیتت کنه چرا تو این شیش ماه نکرد; آروم بگیر; صدای غرغر عمران از بیرون اتاق بلند شد: تو یه بار دیگه این شیشه های منو اینور اونور کن مجبورت میکنم همه رو تا آخر بخوری ثریا; نفس کلافه اش را بیرون فرستاد و برای دور آخر موها را پیچید;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
