فایل کامل رمان شوگار PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
7 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان شوگار PDF دارای ۴۹۹۲ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان شوگار PDF :

منم; داریوش. خون تو رگ‌هام هنوز از نسل خاناست; و واسه یه دخترِ نقاب‌دار، شهر رو وجب به وجب آتیش زدم. همونی که یه‌بار، تا دم مرگ زیر سُم اسبم رفت; اما حالا همون، با چشم‌های تاریک و بی‌صاحبش، کاری کرده که شب‌هام بوی جنون بده. از من، یه مردِ خسته‌ی بی‌مرز ساخت، که حس‌های مردونه‌ش دیگه توی قفس جا نمی‌شن; به گوش تموم شهر برسونین; زنِ داریوش اگه پاشو بذاره بیرون، هیشکی حق نداره حتی نفس بکشه. یه تار نگاه بی‌اجازه، رو صورتش بیفته، یعنی اعلام جنگ; و من; من تیربارچی‌هامو تربیت نکردم که گلوله‌هاشون خطا بره.

تکه ای از فایل کامل رمان شوگار PDF

مرد با شنیدن غرش داریوش به عقب برمی‌گردد و تکه‌پارچه‌هایی که زن به‌عنوان نوزاد بغل کرده بود، کنار او دیده می‌شوند.
زن: «خونه‌م; دردت به جونم آقا; روم سیاهه آقا; چه غلطی بکنم؟ این دردت به جونم آقا; روم سیاه، آقا; چه غلطی بکنم؟ این زن خونه‌مو خراب کرد;» حرص به جان داریوش می‌افتد. با صدایی بلند فریاد می‌زند، هرچه را زیر زبانش قرقره می‌کرد، بیرون می‌ریزد: – کجاست؟! با سیلی زدن به زنت می‌خوای غلطی که کردی رو شیره‌مالی کنی؟! زن با صورتی که یک طرفش به سرخی خون گراییده، از جایش بلند می‌شود و خودش را مرتب می‌کند. – من بودم; به خدا کار من بود آقا; شوهرم بی‌تقصیره. مانند امروز صبح، روی سرش می‌زند و این‌بار، حالا مرد باز هم با درماندگی روی زمین می‌نشیند. انگار می‌داند با این خبطی که از زنش سر زده

دیگر هرگز روی آرامش را نخواهند دید. – دیوونم کرد این زینه؟! دیدی چه خری آورد تو خونه‌م؟ دیدید این زن باهام چیکار کرد؟ دیدید چه گِلی زد به در خونه‌م؟! داریوش وقت این سیاه‌بازی‌ها را ندارد و در یک حرکت، یقه‌ی مرد را به طرف بالا چنگ می‌زند. مردم محله دورشان جمع شده‌اند و همه‌داریوش را می‌شناسند. همه او را می‌شناسند و احدی جرأت نزدیک شدن ندارد. با همان یک زور کوچک، تن مرد از زمین جدا می‌شود و درمانده‌تر از قبل، چشم می‌بندد. – بهش گفتم آقا; به خاک بوئم، بهش گفتم این زن جانمو مالمو سیاه می‌کنه; تو گوشش نرفت که نرفت; من چه خاکی تو سرم بریزم؟ تمام عضلات صورت داریوش از خشم می‌لرزند. روی پای کبودش را از زیر دستان زن بیرون می‌کشد. – یکی‌تون زبون باز کنهههههه! پچ‌پچ‌های زیر گوشی زیاد می‌شوند.

ایرج نطق نمی‌کند و شوهر آن زن بالاخره دهان باز می‌کند: – دروغ گفته; زنم دروغ گفته که غروب میاد اینجا; اون زنیکه رفته دختر آصید رو پیدا کنه، بلکه بتونه با تهدید، بچه‌شو از شما بگیره! مردمک‌های داریوش به شدت تکان می‌خورند و جسم محکم و سنگینی روی سینه‌اش کوبیده می‌شود. از به زبان آوردن نام دختر آصید چه منظوری دارد؟ آصید فقط یک دختر دارد; آصیدی که بین مردم این شهر روی خوش بهشان نشان نمی‌دهد و حتی گاهی، برای شیرین «بزرگ» محسوب شده‌اند. حالا این مرد، نام می‌برد از تک‌دختر آصید. دختری که جان داریوش را در مشتش گرفته است. زن، سکوت داریوش را که می‌بیند، خیرگی نگاهش را که می‌بیند، بار دیگر لب به التماس باز می‌کند: – به خدا قسم که من فقط می‌خواستم کمک اون طفل معصوم کنم; نیّتم بد نبوده

آقا داریوش; صدای زن لرزان و نیم‌مرده است، انگار کلمات را از ته چاه بیرون می‌کشد. داریوش قدمی به عقب برمی‌دارد. نه از ترس، بلکه برای اینکه وزن هولناک فکری که بر شانه‌اش افتاده، تعادلش را بر هم نزند. باید به پاهایش قدرت بدهد، باید رمق در تنش جاری کند. باید بجنبد; قبل از آن‌که دیر شود. قبل از آن‌که آن پتیاره، آن روباه با چشم‌های بی‌صدا، کاری کند که حتی نفس کشیدن شیرین به سختی بیفتد. باید برود. زودتر از باد. سریع‌تر از شک. و بی‌رحم‌تر از خشم. – شیرین آسیب برسد; لب‌هایش بی‌اختیار این جمله را تکرار می‌کنند. مثل وردی که جان می‌دهد به تنِ خسته‌اش. مثل تهدیدی که به گوش تمام محله می‌رسد. – ایرج;؟ صدای زنگ‌دارش میان سکوت تلخ کوچه می‌پیچد. همه با دلهره به دهان او چشم دوخته‌اند. مثل آنکه منتظرند نام کسی دیگر هم به میان بیاید و عاقبت، آتش از خاکستر بیرون بجهد. ست.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.