فایل کامل رمان فراسوی خیال چشمانت PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
4 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان فراسوی خیال چشمانت PDF دارای ۲۷۶۵ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان فراسوی خیال چشمانت PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان : 

هوراد معروف ترین جراح مغز و اعصاب آمریکا کسی که معروفیتش توی ایران زبون زد همه هست و بیمارستان های زیادی زیر نظر خودش و بیمارستان خصوصیش هست کسی که همه ازخداشونه یه گوشه نظر ازین دکتر مغرور و به شدت اخمومون داشته باشن همین که پاش توی بیمارستانش توی ایران میذاره توی اولین برخوردش عاشق پرستارش میشه و برای بدست آوردنش از بیماری مادرش سواستفاده میکنه و پرستار کوچولوی بیمارستانش رو صیغه میکنه و توی این مسیر یه اتفاقایی میفته اتفاقای شیرین و تلخ و ;

قسمتی از داستان فراسوی خیال چشمانت: 

“نورا” بلاخره رسیدم خونه خونه ساکت بود و چراغ ایوان هم روشن حدس میزنم بازم مثل همیشه وقتی شیفت صبح میشم مامان خانمی این موقع ها عمارت جناب رادهاست. یاد هوراد افتادم دلم گرفت یعنی امشب میره چرا امروز اون جوری رفتار کرد مگه من چیکار کردم اروم توی حیاط قدم

می‌زدم و فکر می‌کردم به رفتارای جدید خودم و بی اهمیتی های هوراد نزدیک پله ها که شدم سرم تکون دادم و از افکار خودم فاصله گرفتم سرم رو به اسمون گرفتم و نفس های عمیق کشیدم برگشتم سمت حیاط و چشمم خورد به خرمالو ها. ذوق زده شدم سریع رفتم داخل و لباسام عوض کردم

با یه سبد برگشتم. یه سبد متوسط چهارپایه چوبی رو بردم کنار درخت و از روش بالا رفتم که دستم برسه به خرمالوهای خوشمزه ام سبد رو پر کردم و اروم اومدم پایین و همونجور نشسته که داشتم می‌خوردم می‌رفتم داخل خونه و بعد رفتم توی اشپزخونه خرمالوها رو ریختم توی سینک و یکی یکی

می‌شستم و می‌خوردم. فکر نکنم تا مامان بیاد چیزی ازشون بمونه. با این فکر خندیدم و پیش خودم گفتم خودم میرم براش می‌چینم سبد بیضی شکل روی میز ناهارخوری که تو اشپزخونه بود رو برداشتم و خرمالوهای شسته شده رو توش گذاشتم. سیر شده بودم و تصمیم گرفتم برم یکم بخوابم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.