فایل کامل رمان بالی برای سقوط PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان بالی برای سقوط PDF دارای ۲۲۶۷ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان بالی برای سقوط PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۲۲۶۷
خلاصه رمان :
همه چیز به یک تغییر نیاز دارد؛ تغییری از جنس لمس شدنی! تغییری که هم خودت و هم زندگیات را شامل میشود. گاهی لازم است برای این تغییر دل به کارِ به نظر اشتباهی ببندی، در حالی که همان کار پایان رؤیای تو میشود. به سان “بالی برای سقوط” اما.. گاهی اوقات سقوط، سبب بالا رفتن میشود. میگویی: خیر. پس بنشین و نگاه کن که چرخهی روزگار، چه ها که نمیکند ;
قسمتی از داستان بالی برای سقوط:
وارد خانه شدیم اما چه خانه ای؟! دقیقا طبقه بالای پدر و مادرش; چقدر جذاب! با حرص و ناراحتی واضحی در یکی از اتاق ها را باز کردم و وارد شدم. اتاق فقط یک کمد دیواری سراسری سمت یکی از دیوارها داشت و دیگر هیچ; چادرم را از سر انداختم و اینجا حتی یک آینهی ناقابل هم نداشت.
به سمت اتاق رو به رویی رفتم و با باز کردن درش، حیران شدم. تخت و میز آرایش و کمد و بهتر است بگویم; همه چیز داشت. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد در این اتاق وجود داشت. -چشم مادر من. صدایش که به گوشم رسید، به سمت یکی از کمدها پا تند کردم و بعد کمی گشتن یک آینه پیدا کردم.
آینه را برداشتم و سریع به اتاق قبلی بازگشتم. نگاهی در آینه به صورت خودم انداختم و از این حجم شلوغ صورت و موهایم عصبی شدم. برای پیدا کردن حمام بیرون رفتم. دو اتاق رو به روی هم بودند و انتهای هال کوچکش، یک در قرار داشت. جلو رفتم و در را باز کردم که با حمام مواجه شدم.
خوشحال برای پیدا کردن حوله به اتاق برگشتم اما چیزی عایدم نشد. با حالی شوکه مانند وارد پذیرایی شدم. -اهم. نگاهی سمتم نینداخت. روی مبل نشسته بود و بازو روی چشمهایش گذاشته بود. -من; حولهم رو نمیدونم کجاست ; -حتماً تو اتاق مشترک گذاشتن! ابرویی بالا انداختم و ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
