فایل کامل رمان مهر و مهتاب PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
5 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان مهر و مهتاب PDF دارای ۳۱۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان مهر و مهتاب PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، انتقامی، غمگین

تعداد صفحات : ۳۱۳

خلاصه رمان :

داستان یک دختری بسیار مرفه و ازاد و تقریبا رها از دین هست که با هم دانشگاهی اش که جانباز شیمیایی و مذهبی که تمام فامیل درجه یک خود را در بمباران زمان جنگ در یک مهمانی از دست می دهد و به تنهایی زندگی می کند اشنا می شود و علیرغم مخالفت خانواده دختر با اصرار انها را راضی به ازدواج می کند ولی خانواده بجز برادرش او را طرد می کنند رفتار بسیار شیرین و منطبق بر اخلاق پسر باعث می شود که خانواده دختر و خودش متحول شوند و دست از کارهای ضد ارزش بردارند و;

قسمتی از داستان مهر و مهتاب:

صبح با صدای مادرم از جا پریدم با سرعت در رختخوابم نشستم و به ساعت بالای سرم نگاه کردم ساعت نزدیک ده بود. وای چقدر دیرم شده بود با عجله بلند شدم و رختخوابم را مرتب کردم داشتم موهایم را شانه می‌کردم که مادرم در را باز کرد، با دیدن من گفت: چه عجب بلند شدی ظهر شد.

خواب آلود گفتم: سلام، لیلا اومده؟ مادرم با تعجب نگاهم کرد و گفت: لیلا؟ مگه قراره بیاد اینجا؟ -خب، میریم دانشگاه .. مادرم دوباره با تعجب گفت: امروز؟ مگه جمعه هم دانشگاه بازه؟ آه از نهادم برآمد یادم رفته بود امروز جمعه است. شانه را پرت کردم روی میز توالت و دوباره پریدم تو رختخواب.

مادرم با عصبانیت جلو آمد و پتو را از رویم کنار زد و گفت: دوباره که مثل خرس رفتی زیر پتو پاشو یک کمی کمک کن هزار تا کار دارم. بی‌حوصله گفتم: چه خبره؟ یک امروز میشه خوابید اون هم شما نمی‌گذارید. مادر با لحنی جدی گفت: برای شب نزدیک بیست نفر مهمون داریم دست تنها نمی تونم،

سهیل که از صبح جیم شده این هم از تو نخیر! امروز نمیشد خوابید دوباره با زحمت از جایم بلند شدم وقتی برای خوردن صبحانه به آشپزخانه رفتم مادرم حسابی مشغول کار بود یک خروار میوه و سبزی در ظرفشویی منتظر شسته شدن بودند چند دیگ و قابلمه هم روی گاز در حال سر وصدا کردن بودند ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.