فایل کامل رمان اسطوره PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان اسطوره PDF دارای ۱۸۱۹ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان اسطوره PDF :

شاداب، دانشجوی ترم سه‌ی مهندسی عمران در دانشگاه تهران، با دنیایی از رویا اما جیب‌هایی خالی، زندگی‌اش را لابه‌لای کلاس‌های سنگین و دغدغه‌های مالی می‌گذراند. شرایط مالی خانواده‌اش خوب نیست، و حالا برای کمک به مادرش، دنبال یک کار نیمه‌وقت می‌گردد. تبسّم، صمیمی‌ترین دوستش، او را برای منشی‌گری در یک شرکت تبلیغاتی معرفی می‌کند. شرکتی که صاحبش مردی به نام “دیاکو”ست. و درست همین‌جا، داستانِ قلبی شروع می‌شود که سال‌ها بی‌صدا تپیده. شاداب از همان روزهای اول دانشگاه، با یک اتفاق ساده، بی‌اختیار دل به دیاکو باخته… عشقی خاموش، یک‌طرفه و بی‌پاسخ. چون دیاکو حتی او را نمی‌شناسد; اما حالا سرنوشت، بازی تازه‌ای را شروع کرده; شاداب در دفتر مردی کار می‌کند که سال‌ها در خیالش زندگی کرده.

تکه ای از فایل کامل رمان اسطوره PDF

تو هنوزم نگران دانیار میشی؟ آخه کی می‌خوای قبول کنی که اون دیگه به بچه ده‌ساله نیست؟ بیست و هشت سالشه بعدشم اون که کارش مثل من و تو نیست. سد سازه، هیچ سدی رو هم وسط شهر نمیسازن همشون تو کوه و کمرن مناطق صعب العبور جاهایی که آنتن نمیده یا جواب دادن سخته انقدر مته به خشخاش نذار عزیز من. گوشی را میان انگشتانم فشردم میتوانستم نگرانش نباشم؟ او با آن نگاه یخزده و پوزخند همیشگی روی لبانش، او با آن سیگارهایی که لحظه‌ای فضای میان دو انگشتش را خالی نمی‌گذاشتند. او با آن دخترهایی که بیش از دو ساعت میهمانش نبودند. نه حتی دو ساعت و یک دقیقه نه حتی دو ساعت و یک حتی ساعت و دانه به دو ساعت و ثانیه دست شهاب روی شانه‌ام نشست. – دانیار با تو فرق داره چاره‌ای نداری جز این که به تفاوتاتون احترام بذاری و گرنه همین ماهی دو سه روز با اون بودن رو هم از دست میدی

حق با شهاب بود دانیار دل این را داشت که به راحتی از زندگیش حذفم کند. نفس عمیقی کشیدم و راست نشستم و نگاهم را توی محوطه سرسبز دانشگاه چرخاندم و مثل همیشه چشم‌های مشتاق دخترهای زیادی را متوجه خودم. دیدم خنده‌ام گرفت. سری تکان دادم و در دل گفتم امان از این دختر بچه‌های احساساتی و خیالاتی. به محض زنگ خوردن گوشی تماس را برقرار کردم. احوال خان داداش؟ حاضر بودم قسم بخورم که پوزخند روی لبش از همیشه غلیظ‌تر است. چشمانم را بستم و سعی کردم بر خودم مسلط باشم. این تلفن همراهت کی همراهته که من همون موقع زنگ بزنم؟ حاضر بودم قسم بخورم این صدای ضعیفی که شنیدم ناشی از زهرخندش است. – مرسی خان داداش منم خوبم. مثل همیشه لاقید بی‌خیال پر از استهزا و تمسخرا غریدم. دانیار من نگرانت میشم می‌فهمی؟ حاضر بودم قسم بخورم که خنده‌اش را به زور کنترل کرده است.

خب اشتباه می‌کنی، نشو. چشمانم را با شدت بیشتری بر هم فشردم و سعی کردم خشمم را کنترل کنم. کی میای؟ صدایی از دور به گوش رسید. دنی؟ کجایی؟ بیا دیگه. دنی… دنی؟ فکم را روی هم ساییدم و باز غریدم. صدایش سردتر شد. حواس پرت‌تر شد. فاصله دارتر شد. کارم که تموم شه میام سر میزنم الان باید برم فعلاً. داد زدم اما تماس را قطع کرد. پلک‌هایم از شدت فشار درد گرفته بودند، فکم هم آرام چشم باز کردم و با یک جفت مردمک سیاه نگران مواجه شدم از کی اینجا ایستاده و به حرف‌هایم گوش داده و حرکات عصبی‌ام را زیر نظر گرفته؟ عصبانی از برخورد دانیار حرصم را سر او خالی کردم. چیه خانوم؟ چرا اینجا ایستادین؟ سریع در خودش جمع شد و لبش لرزید. چیزه من فقط باید. صدایش هم میلرزید یعنی انقدر تند رفتار کرده بودم؟ دستی توی موهایم کشیدم و با لحن آرام‌تری گفتم: چیزی میخواستین بگین خانوم نیایش؟

دیدم که چه تلاشی برای مخفی کردن ترک گفتش می‌کند و همین طور بغضی که چانه‌اش را می لرزاند سرش را مثل همین چند دقیقه پیش تا آخرین حد پایین انداخت و گفت: میخواستم… خواستم… بپرسم از کی بیام سر کار؟ آرام بلند شدم و مقابلش ایستادم قدش به زحمت تا سینه من می‌رسید. دختر کوچک ترسیده از فردا راستی خانوم نیایش… سرش را بالا گرفت هنوز برق ترس و اشک توی چشمانش دیده می‌شد. مگر من چه کرده بودم؟ کمی نزدیکش شدم و سرم را پایین بردم باید طوری می‌گفتم که عزت نفسش را جریحه دار نمی‌کرد. – طبق قوانین، شرکت شما یک ماه حقوقتون رو از پیش دریافت ه حقوقتون در میکنین فردا برین حسابداری کارای لازم رو انجام میدن بهت نگاهش دلم را آرام کرد کمی که دور شدم صدای رها کردن نفس حبس شده‌اش را شنیدم. به محض دور شدنش نفسم را آزاد کردم از ترس این که مبادا صدای ضربان قلبم را بشنود.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.