فایل کامل رمان زیر ایوان ماه PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان زیر ایوان ماه PDF دارای ۱۶۷۱ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان زیر ایوان ماه PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات : ۱۶۷۱

خلاصه رمان : 

زخم‌ های تن‌شان را زیر لباس‌ها پنهان می‌کردند، اما هیچکس نگفت زخم‌ های روح پنهان نمی‌شوند. با هر نگاه، با هر کلام، حتی از لای لبخندها بیرون می‌زدند. بهی، فلور، کاوه و فرهاد، چهار شخصیت اصلی قصه که زخم‌هایشان آن‌ها را به هم پیوند زده و; می‌زند. بهی که چند سال پیش خواهرش را از دست داده تمام تلاشش را برای زندگی خواهرزاده‌ی چهارساله و شوهرخواهرش می‌کند، کاوه هم که علاقه‌اش به بهی را در دل مخفی کرده، تمام تلاشش را برای نزدیک ماندن به او می‌کند اما فلور، خاله‌ی کاوه قرار نیست بگذارد این مسیر برای کاوه آسان بگذرد ;

قسمتی از داستان زیر ایوان ماه :

“فلور” عقربه‌ی ثانیه شمار مثل دیروز می‌جنبید. مثل دیروزِ دیروز و سه روز پیش و هفته‌‌ی پیش و ماه پیش و دو ماه پیش نه، دو ماه پیش تندتر از امروز حرکت می‌کرد دو ماه پیش که نمی‌خواستم موعد مقرر از راه برسد. ساعت بی چشم و رو بعضی ثانیه ها را یادش می‌رفت پشت سر بگذارد.

یک دفعه نگاه می‌کردم و می‌دیدم جای اینکه روی سه باشد روی شش است و تا می‌آمدم به شش نگاه کنم پریده بود روی نه و دوازده; خانم باطری همه‌ی ساعت ها رو عوض کردم. گوشی موبایل را روی کنسول گذاشتم درست کنار مجسمه‌ی برنزی دو ماه پیش که برای دفاع آماده میشد و داده بود یک

کارت اختصاصی برای من طراحی کنند. «میدونی که واسه دیدنت تو سالن بی قرارم فلورالملوک.» پسره‌ی مسخره‌ی بیشعور. هنگامه هنوز ایستاده بود و نگاهم می‌کرد. لابد توی دلش داشت به دیوانگی ام می‌خندید. شاید هم ناسزا حواله ام می‌کرد که پول بی زبان دست چه آدم بیشعوری افتاده که

خوشی زیر دلش زده و هی باطری های نو ساعت ها را عوض می‌کند. آن هم نه یکی و دوتا درست سیزده ساعت، به اندازه سیزده سال نحس مهم نبود اگر فحش هم می‌داد فقط یک ماه و نیم بود که به اینجا آمده و جایگزین فتانه احمق شده بود که دخترش را انداخت زیر دست و پای آن مردک لاشخور ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.