فایل کامل رمان هیاهوی تنهایی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان هیاهوی تنهایی PDF دارای ۳۴۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان هیاهوی تنهایی PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات : ۳۴۴

خلاصه رمان : 

گاهی در جغرافیای زندگیمان آدم‌هایی راه پیدا می‌کنند که تا آن لحظه نه آنها را دیده‌ای و نه می‌شناسی. لازم نیست در کنارش وقتی را سپری کرده باشی؛ بر حسب تصادف سایه‌هایتان در یک راستا کش آمده‌اند و قد کشیده‌اند; و زندگی پر است از سایه‌های هم قدی که حتی به اندازه‌ی نوشیدن یک فنجان چای اوقات سپری نکرده‌اند و یک بار هم همدیگر را ملاقات نکرده‌اند;

قسمتی از داستان هیاهوی تنهایی:

کیفش را روی مبل انداخت و مقنعه اش را از سرش بیرون آورد. به سمت آشپزخانه رفت، بطری آب را از یخچال بیرون کشید و یکسره نوشید. کلافه از حواس پرتی صبح که پنجره را باز گذاشته بود ، به سمت پنجره رفت و بعد از بستن آن پرده را تنظیم کرد و به سمت مبل رفت و با برداشتن

وسایلش به سمت پله ها رفت. -کاش بودی مامان دلم می‌ خواد بودی و به حرفدهام گوش می‌دادی بابا که عین خیالش نیست بود و نبود من اصلاً براش مهم نیست. دستش را روی قاب عکس کشید و روی صورت مادرش مکث کرد. جای خالیش آزار دهنده بود و طاقت فرسا. یک چیزهایی را هرگز

نمی‌فهمی یک چیزهایی هرگز توجیه ندارند و بی آنکه دلیلی برایشان بدانی مجبوری با کمال میل پذیرا باشی. -هر بار پر سیدم چرا بابا از من خوشش نمیاد سکوت کردی، آخر هم به من نگفتی و رفتی قاب عکس مادرش را روی زمین گذاشت و پاهایش را خم کرد و دست هایش را دور پاهایش قلاب کرد.

-از آشور خوشم نیومد ولی چیزی که عجیب بود حس بدی بود که از نگاه پر حرفش گرفتم دلیلی برای این کارش وجود نداشت. نفسش را آرام بیرون داد. -آیه، معلوم هست کجایی؟ با شنیدن صدای سهراب دستی به صورتش کشید و قاب عکس را برداشت و روی میز گذاشت در اتاق با ضرب باز شد ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.