فایل کامل رمان مادم PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان مادم PDF دارای ۴۱۰ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان مادم PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، واقعی، اجتماعی

تعداد صفحات : ۴۱۰

خلاصه رمان : 

داستان من داستان زندگی مریمه… دختری که فقیر زاده شده و فقیر هم بزرگ شده. تنها زاده شده و تنها زندگی می‌کنه. دست سرنوشت اونو می‌بره به دنیایی جدید… خیلی جدید…عاشق میشه و عشقش با همه عشقا فرق داره… کهنه میشه و  مثل اشیا عتیقه قیمتی تر… مریم از جنس من و شما دور نیست… از احساساتش دور نباشید… موضوع داستان و حتی برخی دیالوگ ها کاملا واقعی اند. چهره ها هم همینطور. اما اسامی گاه غیر واقعی و گاه حقیقی اند ;

قسمتی از داستان مادمازل:

چه کسی حال مرا می فهمید؟ حال دختری ساله که پدرش موقع رد کردن مواد و عتیقه و اصلا چه فرقی می‌کند هر چیز غیر قانونی با تیر مستقیم مرز داران کشته شد. ومادرش بی رحمانه او را که کودکی بیش نبود به مادربزرگ پیرش سپرد و با مرد مورد علاقه اش راهی فرنگ شد. تمام دوران کودکی و

نوجوانی من در دامن مادربزرگ پیرم گذشت. مادربزرگ حالا سال سن داشت. نه خواهری نه برادری نه خاله و نه دایی ; از طرف پدری هم اگر بود لااقل من نمی‌شناختمش. شاید بارها و بارها از کنار عمه و عموهایم رد شده و نشناخته بودمشان. آهی کشیدم و نگاهم را به ساعت بزرگ و گرد

داخل سالن انتظار دوختم. یک ربعی به زمان ملاقات مانده بود.نگاهم را در سالن به چرخش در آوردم به تک تک زوایای این بیمارستان آشنا بودم. تک تک پرستاران، پزشکان، کمک بهیاران! مادربزرگ چندماهی میشد که اینجا بستری بود. با کوله باری از درد و بیماری.خودم را برای رفتنش آماده کرده

بودمو، برای تنهایی;! مادربزرگ در آستانه سالگی بود و حتی به خوبی قادر به حرف زدن نبود و این من بودم که می‌گفتم و می‌گفتم; نمی‌دانم حرف زدن هایم را دوست داشت یا نه. نمی‌دانم می‌فهمید یک واحدی افتاده ام یعنی چه یا نه; نمی‌دانم می‌فهمید که استاد سرکلاس بلد نبود ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.