فایل کامل رمان فصل بادبادک ها PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان فصل بادبادک ها PDF دارای ۳۴۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان فصل بادبادک ها PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات : ۳۴۷

خلاصه رمان : 

شیده تنها وارث خانواده ی بزرگ عمادزاده ست که قبلاً ازدواج نا موفقی داشته و برادر جوانش رو سال پیش، در یک حادثه مشکوک از دست داده. حالا به نظر می‌رسه افراد متفاوتی با نیت های مختلف قصد نزدیک شدن بهش رو دارن. داستان پیرامون راز مرگ شهرام و روابط پیچیده‌ی سه خانواده (شریک) ثروتمند هست. در نهایت تصمیم گیری شیده، زندگی اون رو در تقابل با شیوه‌ی زندگی مادرش قرار میده ;

قسمتی از داستان فصل بادبادک ها:

اوایل تیر بود مانتوی روشن پوشیده بودم هم به خاطر گرما و هم چون جوون ها از معلم های خوش پوش بیشتر یاد می‌گیرند از شیشه های پاگرد به بیرون نگاه کردم آب استخر وسط حیاط منظره‌ی زیبایی ایجاد کرده بود به خصوص که کفش رو همین تازگی ها رنگ کرده بودیم. ایمان کنار ماشین

بابا ایستاده بود. آقا یوسف هم گوشه ای نشسته بود بابا معمولاً زیاد بیرون نمی‌رفت. دکترش فعالیت زیاد رو براش قدغن کرده بود. کار آقا یوسف هم کم شده بود و بیشتر به حیاط می‌رسید تا رانندگی برای بابا ایمان به کاپوت تکیه داده بود و به استخر نگاه می‌کرد. چه روزهایی که همدیگه رو توی

همین آب خیس می‌کردیم. البته شهرام از ما بزرگ تر بود و از همون موقع خودش رو به بابا می‌چسبوند و با ما قاطی نمیشد. -نگران نیستی زنش ببینه؟! از ترس کمی از جا پریدم و عصبانی نگاهش کردم. -نگران چی؟ -چرا هول کردی؟ -چون یه نفر مثل جن پشتم ظاهر شد. -من اول صدات زدم

ولی تو انقدر محوش بودی که نفهمیدی. عصبانی تر گفتم: محو کی؟ با طعنه گفت: راننده‌ی بابات. گیج نگاهش کردم که گفت: ایمان. -چرا مزخرف میگی؟ -من آدم تیزی هستم. مخصوصاً توی این موارد. -زیاد هم به خودت امیدوار نباش. این بار اشتباه کردی -وقتی کنارت بود دیدمت. تو حیاط بودم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.