فایل کامل رمان حامی PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان حامی PDF دارای ۹۳۶ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان حامی PDF :
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۹۳۶
خلاصه رمان :
روی صندلی های فلزی سرد فرودگاه نشسته بود نمیدانست کجا برود. چمدان کوچک همراه کوله پشتیش را از روی زمین برداشت و آهسته و با قدم های سنگین که به خوبی حسشان میکرد از فرودگاه بیرون رفت. حتی پول ایرانی هم نداشت که بخواهد با تاکسی ویژه فرودگاه جایی برود. برای همین به راننده هایی که منتظر بودن آن دختر برود سوار تاکسی آنها شود بی محلی کرد و قدم زنان رفت میدانست راه آنجا برای پیاده روی خوب نیست اما با پولش کجا میتوانست برود؟ اصلا سوار ماشین هم میشد کجا میخواست برود؟
قسمتی از داستان حامی:
بالاخره روز جشن فرا رسید. خدارا شکر از آن روز به بعد سامان دیگر به این خانه نیامده بود. لیلا اما، آن روزها زیادی مهربان شده بود و این مهربانی دلشوره آور بود؛ هیچ وقت سلام گرگ هم بی طمع نبوده! بهراد از صبح به بهانه آرایشگاه بیرون رفته بود . البته به من گفته بود که قبلش پیش الهام
هم میرود؛ من اما، نمیدانم چرا آن لحظه که گفت پیش الهام میرود، دلم آتیش گرفت نمیدانم از چه؛ اما تا ته تهم سوخت ; شاید چون من خیلی وقت بود کسی اینگونه محبتم نکرده بود، خیلی وقت بود کسی اینگونه به یادم نبود که در میان روزمرگی هایش بازهم به یادم باشد و خدا چه میداند شاید
دلتنگ شده بود و سخت بود به زبان آوردنش; لباس هایم را پوشیده بودم و آماده؛ فرشته گفته بودم بود که به آرایشگاه بروم اما خودم نمیخواستم; نشستن در آرایشگاه و زیر دست آرایشگر نقاشی شدن شوق و ذوق میخواست و دریغ از یک درصد که درون من باشد; انگار ذوق و شوق جایش را
داده بود به دلشوره؛ نمیدانم این دلشوره بی صاحاب چه بود از صبح به جانم افتاده بود. داشتم دست هایم را لاک میزدم که در اتاق باز شد. به خیالم فریبا است و خواستم بگویم: می شود دست راستم را لاک بزنی؟ که چشمم به شخص دیگری افتاد! دلم لرزید قلبم فرو ریخت شاید برای یک ثانیه نفهمیدم ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
