فایل کامل رمان ماهلین PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان ماهلین PDF دارای ۱۴۰۴ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان ماهلین PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، انتقامی، مذهبی

تعداد صفحات : ۱۴۰۴

خلاصه رمان : 

دختری معصوم و تنها در مقابل مردی عیاش; ماهلین پلک‌های پف کرده و درد ناکش را به سختی گشود و اتاق بزرگ را از نظر گذراند‌. اتاق بزرگی که تنها یک میز آرایش قهوه‌ای روشن و یک تخت دو نفره سفید رنگ و ساده در آن به چشم می آمد. متوجه شد اتاق حتی پرده هم ندارد و چشمش را روی نور تیزِ آفتاب با اخم بست. دیشب زندگی برایش ناقوس مرگ نواخته بود. به یکباره صدای خشن و کمی گرفته محمد در گوشش پیچید;

قسمتی از داستان ماهلین:

ساعت چهار و نیم شب بود با نوری که در پنجره اتاقش خورد چشم هایش به سختی گشوده شد و خمیازه کشید. به یاد اینکه محمد بیرون بوده و به احتمال زیاد نور ماشین محمد است با بیخیالی دوباره چشم بست. طولی نکشید که صدای زنگ موبایلش دوباره خواب را به موبایلش دوباره خواب

چشم هایش حرام کرد. غُرغر کنان ملافه را کنار زد. با چشم های نیمه باز و لبانِ آویزان، موبایل را چنگ زد و بدون توجه به اسم شخص، جواب داد: بله؟محمد لبخند زد: بیداری؟ _زده به سرت؟ خواب بودم بیدارم کردی… چی میخوای؟ اگر برای صدای خواب آلود و خسته‌ی دخترک میمرد، کم نبود!! سری

تکان داد تا آفکار بیهوده را از خود دور کند. _یه پاکت مشکی توی کشوی اولی کمدم هست بیارش پایین برام. _نوکرتم مگه! – زود باش پریما باید بگردم کارخونه کلی کار مونده تا صبح تموم کنم… کلید و فراموش کردم بدو… پریماه تماس را پایان داد و دستی به پلک هایش کشید. پاکت را برداشت و با

همان سر و صورت بهم ریخته و لباس عور، روانه‌ حیاط شد. محمد ماشین را خاموش کرده بود و آن سوی کوچه تکیه به ماشین، در حالی که دستانش در جیب شلوار اسپورت مشکی رنگش بود منتظر به در نگاه دوخته بود. با دیدن پریماه سریع به طرفش رفت: اینم نمی‌پوشیدی که همسایه ها قشنگ حض کنن…

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.