فایل کامل رمان دلدار بی دل PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دلدار بی دل PDF دارای ۲۱۰۲ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دلدار بی دل PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۱۰۲

خلاصه رمان : 

-تو فکر نکن; محض رضای خدا هیچ فکری راجع به من نکن! من نه بگیرم نه پیگیر. یه مدت تحملت کردم الان دیگه نمی‌تونم. آقا نمی‌تونم! خجالت می‌کشم. تو همین جمع کی می‌دونسته من با این دختر دوستم؟ هیچکس! تو اینقدر سطح پایینی که حتی خجالت می‌کشم به دوستامون بگم با منی! یه نگاه به سر و ریختت بنداز; کلاغ با اون سیاهیش از تو قشنگتره; تحقیرش می‌کنه اما چرخ گردون تقدیر، درست وقتی که انتظارش رو نداشته تو موقعیتی باهاش روبه روش می‌کنه که حتی خوابشم نمی‌دیده و حالا;

قسمتی از داستان دلدار بی دل:

سکوت کافی شاپ را صدای موسیقی بی کلامی که پخش میشد و پچ پچ های ریز زوج هایی که مقابل هم نشسته بودند می‌شکست. گرم بود و کم نور صدای موسیقی به زور شنیده میشد. حس رخوت را زیر پوستم می‌دواند. خواب آلود دستی به صورتم کشیدم بوی سیگار زیر بینیم میزد و ته

دلم را جمع می‌کرد. از این بو از هر چه که به آن باریک بدقواره سفیدرنگ ربط داشته باشد متنفر بودم نفسی کشیدم که بهنام با حواس جمعی گفت: ببخشید من اصلا حواسم نبود… می‌خوای بریم جای دیگه؟ برخلاف میل باطنی ام لبخند زدم سرد و یخ زده… مثل همان سال‌ها… وقتی که بهناز

حق به جانب مقابلم ایستاده بود و با حرف هایش به من شکسته را خرد و خاکشیر کرده بود. -شوهر توئه… تو باید بدونی از ما می پرسی؟ شوهرش گفته بود: کاریه که شده… حالا باید فکرهامونو بریزیم رو هم و از این منجلاب نجاتش بدیم. بهناز اشک ریخته بود… اشک های تمساح بهروز داد و

بیداد کرده بود. شوهر بهناز صلوات فرستاده بود. همه را دعوت کرده بود به صبر و با نشان دادن من به بهناز حالم را به او سپرده بود… منی که گیج و گنگ به اطرافم نگاه می کردم منی که نمی‌دانستم این بلا از کجا وسط زندگی من نازل شده. بهروز عالی نبود یک مرد رویایی و ایده آل هیچ وقت نبود;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.