فایل کامل رمان رویاهای طاغی PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان رویاهای طاغی PDF دارای ۷۶۷ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان رویاهای طاغی PDF :

ژانر رمان: عاشقانه، همخونه ای

تعداد صفحات : ۴۵۳

خلاصه رمان : 

گلاره زنی بدنام با ذهن و عکس العملی متفاوت هست که در خونه زنی بنام “حریر اجاره” کار می‌کنه، مردی به نام حمیدرضا مصّرو با تهدید گلاره رو در ازای مبلغی هنگفت برای یک شب اجاره میکنه، گلاره در طی مسیر می‌فهمه او پزشک و از یک خانواده سرشناس هست و مردی محترم اما با رازهای ناگفته و پنهان و مشکوک هست، حمید رضا بعد یک شب به گلاره پیشنهاد میده با او به شهر دیگه ای بره و با هم زندگی کنند و از این پس اسمش”دریا” باشه، اما فکر می‌کنید چرا؟ پشت تموم این داستان، رویاهای طاغی نشسته، رویاهایی سرکش و طغیانگر ;

قسمتی از داستان رویاهای طاغی:

همونطور به صندلی چسبیده بودم و بی صدا اشک هایی که سد شده بودن مجدد سر ریز شدن و از چشمم باریدن، تلفن و موبایل یکی دو بار زنگ خورد اما نرفتم سراغش که ببینم کیه، صدای کلید انداختن تو در اومد، فضای خونه تاریک بود، حمیدرضا با صدای متعجب و پر تردید صدا زد: دریا؟! چراغا

رو روشن کرد، تیری شدید از وسط قرنیه چشمم یکم جمع کردم. حمیدرضا متعجب پرسید: چرا تو تاریکی نشستی!! لباس بیرون چرا تو تنته؟! جلوتر اومد و گفت: با شما هستم خانم! به کاغذی های روی میز نگاه کرد، بهش نگاه می‌کردم، حس درونم، تلخی، رنج، آزردگی، تمنا، حرص، دلخوری و ;

محمدرضا با تردیدو نگرانی و تعجب گفت: چیزی یادت اومد؟ کسیو دیدی!؟ صدای زنگ در اومد و حمیدرضا گفت : اومدم باید حرف بزنی. به جلو در رفت و درو باز کرد و گرم سلام علیک کرد، صدای مادر یحیی، قلبم ریش ریش میشد، صبح چقدر خوشحال بودم، چرا اینطوری شد؟! خوبی آقای دکتر؟

سلامتی؟ من از بالا دیدم شما اومدی داخل گفتم دیگه هستید آخه عصر هر چی در زدم خواهرت خونه نبود بود؟! _چیزی شده؟! کارم داشتید ؟ بله خونه بوده درو باز نکرده. با خود خواهرت کار داشتم حالا خوبه که با خودت حرف بزنم! -خیره! _خیره پسرم، راستش تو این مدت حتما یحیى منو شناختید;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.