فایل کامل رمان خشت و آیینه PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان خشت و آیینه PDF دارای ۴۵۳ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان خشت و آیینه PDF :

ژانر رمان : عاشقانه، همخونه ای

تعداد صفحات : ۴۵۳

خلاصه رمان :

پسری که از خارج میاد تا یه دختر شیطون و غیر قابل کنترل رو تربیت کنه; این کار واقعا متفاوت خواهد بود. شخصیت ها و نوع داستان متفاوت خواهند بود. در این کار شخصیت اولی خواهیم داشت که پر از اشتباه است. پر از ندانم کاری. پر از خامی و بی تجربگی. می‌خواهیم که با هم و در کنار شما به یک پختگی و ثبات شخصیتی در او برسیم. یک بلوغ ذهنی. شخصیت متزلزل و کوچک داستان ما، در انتها پخته و با ثبات و آرام خواهد شد. کسی که با همه کس و همه چیز سر ناسازگاری و عناد دارد در انتها بالغ و فهیم می‌شود ;

قسمتی از داستان خشت و آیینه:

از در اتاقم بیرون رفتم. صدای بلند بلند حرف زدن مامان ملوک می‌آمد. با مامان بحث می‌کرد و طبق معمول موضوع بحثشان من بودم. گوش ایستادم. در ھمان حال نیمی از ذھنم به دنبال این بود که اتوی موھایم را کجا گذاشته ام. مامان عصبی بود و این کاملا مشخص بود. از بلند بلند حرف زدن و

خشم در صدایش می شد حال درونش را تشخیص داد. مامان ھمیشه آرام بود. برای ھمه آرام بود. فقط برای من بود که بهی جانی که برای همه مظهر آرامش و محبت بود، تبدیل به بهجت الزمان فخرالدینی می‌شد. -مامان خواھش می‌کنم یکم با من ھمکاری کنید. کار سختیه؟ من ھر کاری درباره آذر

می‌کنم با حرف ھا و کارھای شما پنبه میشه. مامان این دختر داره از کنترل من خارج می شه. تو رو خدا بفهمید که من نگرانشم. من مادرشم. آخه کدوم مادریه که بد بچه‌اش رو بخواد؟ صدای مامان ملوک مثل ھمیشه آرام و دلنشین بود.
_داری بخش سخت می‌گیری بهی. این طوری مثل ماھی از

دستت لیز می‌خوره می‌ره. چند لحظه سکوت ایجاد شد. در اتاق را آھسته بستم و به راهرو نزدیک شدم. _مامان جان جامعه بد شده. من نگرانشم. با دخترھایی نشست و برخاست داره که اصلا مورد تایید من نیستن. من فقط می‌ترسم. صدایش بغض آلود شد. لرزان و خسته. دو پله پایین آمدم ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.