فایل کامل رمان تقدیر ناگزیر PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
3 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان تقدیر ناگزیر PDF دارای ۱۷۵۸ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان تقدیر ناگزیر PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۱۷۵۸

خلاصه رمان : 

گلنار دختر یتیمیه که تا به حال زیر چتر حمایت قیم قانونیش بوده. تصمیم میگیره از حمایت اون خارج بشه و روی پای خودش بایسته. یه تصمیم به ظاهر آسون که دردسر بزرگی درست می‌کنه و هلش میده به گذشته و آینده‌ش رو هم تحت الشعاع قرار میده. تاراز اونقدر به خودش اعتماد داره که حرف هیچ کس رو قبول نداره، حتی عموی پیری که دائم بهش میگه با هر دستی بدی، با همون دست پس می‌گیری و نباید تقدیر و بازی هاش رو نادیده گرفت. ناراز زمانی که با گلنار روبرو میشه، تازه معنی حرف عمو و قدرت سرنوشت رو می‌فهمه ;

قسمتی از داستان تقدیر ناگزیر:

از یادآوریش دستم لرزید. همونطور که اون روز تنم لرزیده بود از واقعیتی که بچه شش هفت ساله اون روزا هیچی ازش نفهمیده بود. واقعیتی که همون سال تابستون به شکل بدتری تو خونه بچه های بی بی تو صورتم پرتاب شد من بچه بی بی نبودم بی بی دایه من بود و تنها برتری من نسبت به تموم هم

سن و سالام و حتی غریبه ها این بود که می‌تونستم اسم بی بی رو کوچیک کنم و صدا بزنم. یعنی به جای بی بی ماه یا بی بی ماه خاتون بهش بگم بی بی; محبتی که همین لحظه قبل به دیگری هم پیشکش شد. بی بی می‌گفت دروغ بده و سال ها بعد که بهش گفتم چرا نذاشت فکر کنم مادربزرگمه با

عصبانیت و ناراحتی کم سابقه‌ای گفت جواب خداو پیغمبرش رو نمی‌تونست بده. نمی‌تونست وقتی بچه هاش رو می‌بینم با این دروغ بزرگم کنه که فامیلشم حتی اگه زبونی باشه و بین خودمون نمی‌تونست یه بچه رو گول بزنه. چشمای غمگینم رو به زمین دوختم تا نگاهم به نگاه پراز سوال سمیرا

نیوفته دلم می‌خواست ازخونه بیرونش می‌کردم تا غم غربت و تنهاییم رو بیشتر از این، اونم توی یک ساعت نبینه هنوز از شوک حرف اول بی بی خارج نشده بودم که بی بی ضربه بعدی رو زد: گلنار رو من بزرگ کردم مثل بچه خودم ولی هیچ وقت دلم نیومد به من بگه مامان یا مادربزرگ گم کردنش ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.