فایل کامل رمان دارک PDF


در حال بارگذاری
10 سپتامبر 2025
فایل پی دی اف
20870
2 بازدید
۱۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد

 فایل کامل رمان دارک PDF دارای ۱۳۳۹ صفحه می باشد

داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته می‌کند. شخصیت‌های جذاب و داستانی غیرقابل پیش‌بینی که هر خواننده‌ای را مجذوب خودش می‌کند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش می‌برد.

✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه می‌گردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد می‌باشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمت‌بندی شده در استاندارد حرفه‌ای می‌باشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!


بخشی از متن فایل کامل رمان دارک PDF :

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۱۳۳۹

خلاصه رمان :

“اسفندماه تهران” _ساعت شش قرار بود خونه باشی و الان ساعت یازده شبه! صدای پر خشمش در تاریکی آشپزخانه باعث شد از جا بپرم و لیوان آب در دستم بلرزد. _این پنج ساعت سرت به چه کثافط کاری بند بود که حتی وقت جواب دادن به گوشیت رو هم نداشتی؟ نگاه خشمگینش زبانم را بند می‌آورد; بخصوص که حالا چشمانش سرخ شده اش، نمایان گر آن درد لعنتی اش بود. دروغ چرا; ترسیده بودم! صدای بلند ضربان قلبم را به وضوح می‌شنیدم اما به طرز مسخره‌ای سعی داشتم خونسردی ام را حفظ کنم و خب; ناموفق بودم ;

قسمتی از داستان دارک:

دقیق دوماه قبل از آن تصادف لعنتی فرید، ناهید را آورده بود مشهد و به پنجره فولاد دخیل بسته بود و شفای ناهید را گرفته بود. برای همین هر زمان پا به حرم می‌گذاریم او دلش می‌خواهد ساعت ها آنجایی بنشید که بهترین خاطره را با ناهید داشت. ناهیدی که دوماه بعد از شفا یافتنش تصادف

کرد و پر کشید; راه کمی را طی کردم و به گفته‌ی آقاجون به صحن آزادی رسیدم; این قسمت از حرم را بیشتر از همه جا دوست داشتم. بسمت حوضش رفتم و به آب زلالش خیره شدم.. کاش خدا به من قدرتی می‌داد تا بتوانم یک تنه، انتقام دل شکسته‌ی فرید را بگیرم قبل ترها به انتقام فکر می‌کردم

اما این سفر، مصمم ترم کرده بود برای انجامش! حتما وقتی به تهران برمی‌گشتم یک دور دیگر تمام پرونده هایش را مطالعه می‌کردم و حتما سراغ یک وکیل خوب می‌رفتم; حداقل ترین کاری که می‌توانستم انجام دهم رساندن قاتل به سزای عملش بود. صدای گریه‌ی بچه ای را که شنیدم نگاه از

آب گرفتم افکارم را به عقب راندم و گوش هایم تیز شد. نگاه چرخاندم و کمی آن طرف تر دو کودکی را دیدم که روی زمین نشسته و هردو گریه می‌کردند. به اطراف چشم چرخاندم و وقتی جز آن دو، کس دیگری را ندیدم با تردید به سمتشان قدم برداشتم. بر روی سنگ های سرد نشسته بودند و ;

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.