فایل کامل رمان و تمام میشود PDF
توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد و قابل خواندن بر روی موبایل و یا تبلت می باشد
فایل کامل رمان و تمام میشود PDF دارای ۷۱۲ صفحه می باشد
داستانی پر از هیجان و عشق که تا آخرین لحظه شما را به خودش وابسته میکند. شخصیتهای جذاب و داستانی غیرقابل پیشبینی که هر خوانندهای را مجذوب خودش میکند. این رمان با نثری روان و زیبا نوشته شده و شما را به دنیای خودش میبرد.
✨ این فایل به صورت PDF (پی دی اف) ارائه میگردد. دارای تنظیمات کامل و فهرست استاندارد میباشد و آماده پرینت یا مطالعه روی موبایل و کامپیوتر است. فایل کاملا فرمتبندی شده در استاندارد حرفهای میباشد. پس فرصت را از دست ندهید و همین حالا سفارش دهید!
بخشی از متن فایل کامل رمان و تمام میشود PDF :
دیگه اون دخترِ پونزدهسال ابرو باریک نیستم; نه اون بیست ساله عاشقِ دردسرساز; حالا بیست و پنج سالمه، من عوض شدم; تو هم فرق کردی; هم چیزا متفاوتن! —راستش بعیده; ولی هربار سنت ضریبی از پنج بوده یه قصه ساختی; خندیدم; با تمام وجود; راست میگفت; همیشه همینطور بود ;
تکه ای از فایل کامل رمان و تمام میشود PDF
با یه گام بلند وارد اتاقم شد و در و محکم بست. از صدای در، از اخمش; ترسیدم. خودمو به میز پشت سرم چسبوندم. به جون مفصل انگشتهام افتادم که جلوتر اومد، درست رو به روم ایستاد و دستشو روی دستام گذاشت تا به کارم ادامه ندم; از تماس دستش با پوستم مثل ھربار صدای فغان قلبم بلند شد; لبخند پراستهزایی که زدو گذاشتم به حساب حواس شنوایی قوییش که از جونم بلند شده بود بخاطر این تماس; مستقیم بهم خیره شده بود ومن زیر نگاھش سر به زیر ایستاده بودم. کاملا خبری گفت: دو ھفتهی دیگه عقدته. انقدر حضورش سنگین بود که حتی نمیتونستم اب دھنمو قورت بدم. دستشو از روی دستم برداشت; نفسشو توی صورتم خالی کرد و با عصبیترین لحن ممکن مقطع گفت: معلومه; داری; چه; غلطی; میکنی؟ چشمهام پر شدن از اشک; بعد از یک ماه
اومده بود; چرا اینقدر طلبکار؟ چرا اینقدر پر خشم؟ با فرار اولین قطره اشک از لای مژهھام; راه برای بقیه باز شد. دیگه نمیخواستم خوددار باشم; میخواستم ببینه دارم بخاطرش اشک میریزم; ببینتم که دارم خودمو خرد میکنم تا بهش برسم تا یه لحظه نگام کنه; ببینه; که ھستم; که; دستشو به سمت صورتم حرکت داد، درست زیر چونمو با سر انگشتش لمس کرد و با کمترین فشار، سرمو بالا اورد. از پشت پردهی اشک به چشمهای مشکیش زل زدم. کاش منو میدید; کاش یارای اینکه داد بزنم و بگم “محض رضای خدا یک بارم که شده منو ببین” رو داشتم; لبخند سردی زد و گفت: دوست ندارم آسی..! میدونستم! پلکهامو روی ھم گذاشتم. دیگه کنترل جاری شدن اشکهام دست خودم نبود; دیگه لرزش لب و چونم ھم جز اختیارم نبود ; دستشو از زیر چونم پس کشید و گفت: داری
با زندگیت چه میکنی؟ با آیندت چیکار میکنی دختر؟ بس کن این مسخره بازی رو; تو رو خدا تمومش کن; به چی میخوای برسی؟ قلبم تو سینم میکوبید; ھمهی سلولھام بیصدا فقط یه ضمیرو فریاد میزدن; تو; از حرص و عصبانیت به قدم زدن افتاده بود؛ میرفت و برمیگشت. دستهاشو توی جیبش کرد و سرشو پایین گرفت; از تماشای افتادگی شونهھایی که خیلی وقت بود صاف و مقتدر نبودند، دلم ریخت. سرمو باز پایین گرفتم نمیخواستم اینطور پریشون ببینمش; نمیخواستم یه نگرانی به نگرانیھای دیگهاش اضافه کنم; میخواستم کمک حالش باشم، کنارش باشم; بذاره منم یه گوشهای از گرفتاریھاشو بگیرم; اما چه فایده که منو حتی به اندازهی یه ادم ھم نمیدید; چه برسه به یه کمک حال; یا; با صدای بسته شدن در، سر لاجونمو بالا گرفتم. قطره اشکھای مزاحم،
از پلکهام بیاجازه بیرون میریختن; من باید چیکار میکردم; با صدای لرزش گوشی، مجال خالی شدن بغض و از خودم گرفتم. بی توجه به مخاطب پشت خط، به سمت چوب لباسی رفتم. مانتوی مشکی و شال سیاھمو برداشتم و روی دستم انداختم. گوشیمو که ھنوز زنگ میخورد رو توی جیب جین ابی رنگم فرو کردم و از اتاق بیرون رفتم. اشکهامو حین پایین رفتن از پلهھا با پشت دست پاک کردم. با دیدنش که مقابل مادرم نشسته بودو سر به زیر به غر و لندھای ھمیشگی در مورد پدرش گوش میکرد، اب دھنمو سخت فرو دادم. نگرانش بودم; میترسیدم زیر این ھمه فشاری که مسببش خودم بودم بلایی سرش بیاد; تا کی میتونست بیصدا و بیرمق از پس ھمهی ادمھای اطرافش بر بیاد و دم نزنه و شکیبایی به خرج بده؟; تا کی میخواست ھمرو ببینه الا من; به ھمه کمک کنه جز من ;
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
