پاورپوینت کامل محمد بن عبدالله بن حسن
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل محمد بن عبدالله بن حسن دارای ۳۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل محمد بن عبدالله بن حسن،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل محمد بن عبدالله بن حسن :
محتویات
۱ ولادت و نسب
۲ بیعت با نفس زکیه
۳ قیام نفس زکیه
۴ پانویس
۵ منابع
ولادت و نسب
ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن ملقب به «نفس زکیه» در سال ۱۰۰ هـ.ق به دنیا آمد. پدرش عبدالله محض فرزند حسن مثنی و نوه امام حسن مجتبی علیه السلام است. و مادرش هند دختر ابوعبیده بن عبدالله بن زمعه است و چون مادران و مادربزرگ های محمد هیچکدام کنیز نبودند، برای همین هم لقب «صریح قریش» داشت.[۱]
محمد را از جهت کثرت زهد و عبادت و فقه و دانایی و شجاعت و کثرت فضائل «نفس زکیه» می گفتند.[۲] نزدیکان و بنی الحسن نیز از باب این که او همنام پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بود و بین دو کتف او خال بزرگ سیاهی بود، عقیده داشتند که او «مهدی» اهل بیت علیهم السلام است.
در مورد نامیده شدنش به «المهدی» به روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله استناد می نمودند که «مهدی از فرزندان من نام او نام من و نام پدر او نام پدر من است». به نظر مى رسد این حدیث را پیروان همین محمد درباره او ساخته اند، چه نام او محمد و نام پدرش عبدالله است. و یا جمله «اسمُ أبیه اسمِ أبى» را بر روایت «المهدى مِن وُلدى اسمهُ اسمى» افزوده اند.
احمد حنبل این حدیث را با سه طریق در مسند خود نقل کرده که هر سه با جمله: «یُواطِیءُ اِسْمُهُ اِسْمی» ختم شده. یعنی مهدی همنام من است. طبرانی آن را با ۱۴ طریق از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت کرده که به همان جمله ختم شده است.
بیعت با نفس زکیه
پس از قیام یحیی بن زید و شهادت وی و زمانی که حکومت بنی امیه رو به زوال رفت، طرفداران تفکر قیام به سیف و بهطورکلی علویان و غیر آنها، به سوی محمد بن عبدالله نفس زکیه شتافتند. عبدالله بن حسن، پدر نفس زکیه معروف به عبدالله محض در حدود سال ۱۲۶ق در منطقه «ابواء» نزدیک مدینه از خویشان و پیروان خود دعوت کرد تا با پسرش محمد بهعنوان «مهدی» اهل بیت بیعت کنند و بسیاری بیعت او را پذیرفتند و همیشه منتظر و مترصد خروج او بودند.[۳]
برخی از محققان معتقدند دلایلی چون تطبیق نام و نسب و شباهت ظاهری محمد بن عبدالله با روایات مهدوی پیامبر(ص) در مهدیانگاری نفس زکیه نقش داشت؛[۴] چنانکه همسانسازی حوادث رخ داده در آن عصر با روایات نشانههای ظهور، توسط طرفداران محمد، نیز بیتأثیر نبود.[۵]
طبق برخی گزارشها سه برادر عباسی ابراهیم، سفّاح و منصور[۶] و براساس گزارشهای دیگر تنها منصور عباسی با نفس زکیه بیعت کردند.[۷] گفته شده مالک بن انس و ابوحنیفه امامت محمد نفس زکیه را به دلیل تَقُدّم بیعت با او، از امامت منصور عباسی صحیحتر میدانستند.[۸]
عیسى بن عبدالله که نواده امام على علیه السلام است گوید: فرستاده عبدالله بن حسن (پدر محمد نفس زکیه) نزد پدرم آمد و پیام آورد نزد ما بیا، که براى کارى گرد آمده ایم و همین پیام را براى جعفر بن محمد علیه السلام برد.
عیسى گوید: پدرم مرا فرستاد تا پایان کار را ببینم. من نزد آن جمع رفتم. محمد را دیدم بر مصلایى بافته از برگ درخت خرما نماز مى خواند، بدو گفتم: پدرم مرا فرستاده است تا بپرسم براى چه گرد آمده اید؟ عبدالله گفت: گرد آمده ایم تا با «مهدى»، محمد بن عبدالله بیعت کنیم. در این حال جعفر بن محمد علیه السلام هم رسید و عبدالله او را نزد خود جاى داد و همان سخن را که به من گفته بود بدو گفت.
جعفر گفت: چنین مکنید که هنوز وقت این کار (ظهور مهدى) نیست و به عبدالله گفت: اگر مى پندارى پسرت مهدى است، او مهدى نیست و اکنون هنگام ظهور مهدى نیست. و اگر براى خدا و امر به معروف و نهى از منکر قیام مى کنى، به خدا تو را که شیخ ما هستى نمى گذاریم تا با پسرت بیعت کنیم. عبدالله خشمگین شد و گفت: به خدا سوگند خدا تو را از غیب آگاه نساخته و آنچه مى گویى از روى حسدى است که به پسرم دارى.
جعفر صادق گفت: به خدا آنچه گفتم از حسد نیست، بلکه این و برادرانش و فرزندانش هستند (و دست بر دوش ابوالعباس سفاح نهاد)، سپس دست بر دوش عبدالله بن حسن زد و گفت: آرى به خدا خلافت از آن تو و فرزندانت نیست و از آن آنهاست و دو پسر تو کشته خواهند شد. پس برخاست و گفت: آن را که رداى زرد پوشیده دیدى؟ (مقصودش ابوجعفر منصور بود). گفت آرى! فرمود به خدا او آنان را مى کشد. گفت محمد را؟ فرمود بلى! من به خود گفتم: پروردگار چنین چیزى بدو نگفته، بلکه حسد او را واداشته است این سخن را بگوید. ولى به خدا سوگند، نمردم تا دیدم منصور هر دو را کشت.[۹]
بر اساس برخی گزارشها، مخالفت امام صادق(ع) به دلیل نسبتداد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
شیعه فایل |
